سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

آخرین مطالب

۲۱ مطلب در بهمن ۱۳۸۴ ثبت شده است

در دادگاه خانواده: - حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید...- شوهر: کاظم! برو بچز بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ۲۳ ساله! - زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ۲۰ ساله!- حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟- شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن! مام دیدیم بد گوشـــتیه گرفتیمش!!!- زن: حاج آقا میبینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!- شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل! - حاج آقا : جرمت چی بود؟- شوهر : حاجی جرم که نمشه بهش گفت! داش اوچیکم حرف گوش نمیکرد ... مختوم النسلش کردم !- زن : حاج آقا میبینین چقد بی احساسه ! - حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده !- شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگــــــــیرین؟- زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش میکنم ! حـاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه! - شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن ! این لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !- زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپـوشه!- شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگه باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیـــمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه !! بابا پشم سینه و این صـوبتا !- حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه ! - زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!- شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمبره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت : - حاج آقا : خدا بیامرزتش !- شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی کن تو زندگیت دو تا چیز و ترک نکــنی !! یکی سیغار ! یکی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییـــش این سوسول بازیا به ما میات ؟!!- زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد !- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم ! دیــــگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم ! حاجی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتــیشـیا داده به خورده ما!!! لازانتـیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا. حاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!!- زن : حاج آقا یه روز نمیشه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وصیغه آزادش کردیم ...- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! خشتکشو پاپیون میکنـــــم !!!-حاج آقا : خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هــــــــم ازدواج کردین ؟؟!!- زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم...
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۸۴ ، ۰۵:۳۲
سوشیانت زرتشتی
تنها می مانم
 ای کسانی‌که مأمور دفن من هستید...
هرگاه که من مُردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همگان بدانند که جز سیاهی در دنیا، چیزی ندیده‌ام. 
چشمانم، چشمانم‌را باز بگذارید تا بداند که هنوز چشم انتظارم. 
دهانم، دهانم‌را باز بگذارید تا باور کند که هنوز، ناگفتنی‌ها دارم. 
دستانم، دستانم‌را باز بگذارید تا ببینند که چیزی باخود نخواهم برد. 
در تابوت را باز بگذارید تا شاید که بیاید آن‌گاه، صلیبی از یخ بر سر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید، آب گشته، بر خاکم بگرید شما نگرییددیگران نگریند هیچ‌کس نماند.
همه بروید 
تنها بودم می‌خواهم تنها بمانم
۲۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۸۴ ، ۰۷:۳۲
سوشیانت زرتشتی
سلامبر عکس دفعه های قبل ایند فعه اومدم بگم که من الان دارم می رم به همایش بزرگ مذاهب اسلامی.توی این همایش علمای سنی و شیعه جمع می شن و در مورد تفاوتها  و اختلاافات خودشون بحث می کنن. من زیاد به این جور مسائل معتقد نیستم اما برای اینکه بدونم به همدیگه چی می گن و آخرش چی می شه( البته هر چی بشه اینها نظرشون عوض نمیشه) دارم می رم.اگر سوالی در این جور موارد دارید تا قبل از ظهر فردا تو نظرات بگید تا اگر فرصت دادن اونجا مطرح کنم و جوابشو بگم(البته قول نمی دم چون دوستانم که سال قبل رفته بودن می گفتن انقدر گرم بحث می شن که دیگه جایی برای سوال باقی نمی ذارن)راستی اگر نتونستم این چند روزه به شما سر بزنم بخاطر اینکه آخر هفته استادهای پروازی دارن می یان که دمار از روزگار ما در بیارن. (از 7 صبح تا 8 شب کلاس)فعلا خداحافظ
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۸۴ ، ۰۳:۳۲
سوشیانت زرتشتی
این مطلب رو توی یه وبلاگی دیدم هر کار کردم نظر بدم پیغام می داد این پست ثبت نشده من هم مطلب و اینجا کپی کردم البته آدرس وبلاگ رو هم اون پایین گذاشتم.صدای محرم می آید . صدای کارناوالهای عزاداری . صدای مداحی های همراه با گیتار برقی . صدای گریه می آید صدای خنده می آید . دوباره محرم آمد ؛ ماه پیروزی خون بر شمشیر. ماه آزادی جماعت نسوان از بند خانه . دیگر دختری از بیرون ماندن در خیابان تا نیمه های شب خجالت زده نیست .محرم آمد و پرچمهای سیاه ، خیمه های سیاه و ماتیکهای سیاهدوباره صدای گوشخراش مداحی ها در جنوب شهر و صدای مطرب انگیز مداحان شمال شهر می آید. اینجا واقعه عاشورا را با لیزر می خوانند. اینجا شمایل امام حسین و ابالفضل را در جای جای خیابان خواهید دید چهرهایی چون هنرپیشه های سینمای هند با بازوانی پیچیده به سبک آرنولد . اینجا دیگر کسی به یاد عاشورا و شهادت نمی افتد.دیگر کسی به فکر لب تشنه و ایثار و حماسه نیست در ذهن این جماعت فقط سراغ از شربت و غذای نذری بگیریداینجا غوغایی نه بر سر امام حسین بلکه بر سر قابلمه غذا برپاست.شهر من هزاران تکیه دارد و هزاران آدم بی تکیه گاه. شهر من گرسنگان زیادی دارد گرسنگانی که در این ده روز همه به برکت حاتم بخشی های حاجی بازاری ها غذایی می خورند غذایی که شاید جوابگوی نیاز یکسال تمام گرسنگان باشد. شهر من به برکت شهرداری هزاران تکیه دارد اما شهر من خیلی چیزها ندارد شهر من بیمارستان ندارد شهر من به تعداد کافی اتوبوس ندارد و از همه مهمتر شهر من دستشویی ندارد اما مهم نیست شهر من تکیه دارد برای عزاداری و این می ارزد به تمام بدبختی های یک شهر .کارناوال عزا داری می آید با علمهای رنگاوارنگ. در رنگ پرها غرق می شوی و میخکوب شاخه شانه کشیدن جوانان در نشان دادن زور و بازوی خود دسته زنجیر زنی را می بینی. چشمکها و خنده ها را می بینی. جنگ بر سر طبل و سنج را می بینی.چقدر این مداحی آشناست به گوش.  روضه خوان روضه می خواند تو مشمئز از این روضه طلب هوای تازه می کنی. آری هزار چهارصد سال گذشته  اگر هر ده سال یک دروغ خوانده شود باید واقعه عاشورا را در جای دیگر جست.صدای محرم می آید: آهای خوشگل عاشق آهای عمر دقایق http://www.hydar.blogfa.com
۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۸۴ ، ۰۰:۳۲
سوشیانت زرتشتی
ا این مطلب رو یکی بدون اینکه خودشو معرفی کنه به ایمیل من فرستاده بود    چشمانم در نگاهش ساعتها خیره ماند       
حرفی برای هم نداشتیم    
زیرا قلبهایمان در حال نجوا بودند         
نمیخواستم خلوتشان را بر هم زنم     
سکوت را ترجیح دادم  تا قلبهایمان درد و دل کنند             
چشمهایش عمق عشق را فریاد میزد  هوس بوسیدن لبهایش آزارم میداد           
عشق مقدسمان را با هوسی زودگذر آلوده نکردم  اما چشمانم با اندامش عشق بازی می کرد    
چه عاشقانه بود دیروزم...    
چه تاریکست امروزم...  
به آتش می کشم خود را      
اگر فردا چنین باشد...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۸۴ ، ۰۸:۳۲
سوشیانت زرتشتی
به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد  ولی به سختی میشه در قلب او  جایی پیدا کرد.
 به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران  قضاوت کرد   ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا> کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد.
به راحتی  میشه کسی را که دوستش داریم از> خود برنجانیم> > ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم.> >  > > به راحتی میشه کسی را بخشید> > ولی به سختی میشه از کسی> تقاضای بخشش کرد.> >  > > به راحتی میشه قانون را تصویب کرد> > ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد.> >  > > به راحتی  میشه به رویاها فکر کرد> > ولی به سختی میشه برای بدست آوردن> یک رویا جنگید.> >  > > به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد> > ولی به سختی میشه به زندگی ارزش> واقعی داد.> >  > > به راحتی میشه به کسی قول داد> > ولی به سختی میشه به آن قول عمل کرد.> >  > > به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد> > ولی به سختی میشه آنرا نشان داد> >  > > به راحتی میشه اشتباه کرد> > ولی به سختی میشه از آن اشتباه درس گرفت.> >  > > به راحتی میشه گرفت> > وی به سختی میشه بخشش کرد.> >  > > به راحتی میشه یک دوستی را با حرف> حفظ کرد> > ولی به سختی میشه به آن معنا بخشید.> >  > > و در آخر:> > به راحتی میشه این متن را خوند> > ولی به سختی میشه به آن عمل کرد 
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۸۴ ، ۲۳:۳۲
سوشیانت زرتشتی
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل ،و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود یعنی فراموشی ،قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند !ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم .پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم... دل نوشت:خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید ازجان گذرد هرکه شود عاشقشان روز اول که سرشتند زگل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۸۴ ، ۰۷:۳۲
سوشیانت زرتشتی
قبل از خوندن این طنز بهتر دیدم به خانمهای عزیز و آقایون عزیز بگم که این طنز فقط جنبه شوخی دارد امیدوارم جدی نگیرید .زن از دیدگاه علم شیمی این عنصر کمتر در طبیعت بصورت آزاد یافت می شود و بیشتر به صورت یک ترکیب یا ماده ای چون انیدرید تبلورو سولفات خود بینی در منازل یافت می گردد .طرز تهیه :برای تهیه این عنصر باد مقداری اکسید اسکناس و نیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و پس از مدتی گاز ناز و سولفور عشوه متساعد می شود در نتیجه بصورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند البته از زبان چرب ونرم هم میتوان بصورت کاتالیزور استفاده کرد.خواص شیمیایی :بعضی از انواع این عنصر بسیار زشت و بد قیافه بوده و میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات پودر و سولفات روژ و اکسید سرمه دارند که پس از ترکیب شدن با این مواد نسبتا قابل تحمل می شوند.بعضی از انواع این عنصر نیز با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهر آزاری شدیدی دارند برای خالص کردن این عنصر کافیست که ان را در یک سیستم سربسته مثل اتاق قرار داد و با کربنات کتک و استات فحش مخلوط نمود. خواص فیزیکی: از جنس بسیار نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تا ثیر محیط و احساسات قرار میگیرد ، اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوز آور دیگری به نام هوو به آن اضافه کنیم فورا ذوب شده و بصورت اشک روان میگردد و اصلا میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آنچنان با این عنصر ترکیب میشود که جدا شدنی نیست!تذکر نوع سخت این عنصر را با حرارت یک پالتو پوست میتوان نرم کرد .
-------------------------------------
مرد از دیدگاه شیمی این عنصر اکثرا در طبیعت به صورت آزاد و علاف یافت میشود! ارزان بودن این عنصر به درصد فراوانی زیاد آن برمیگردد.این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با ماده ای چون سولفید حسادت و سولفات روی (از نوع سنگ پای یافت شده در معادن قزوین) در خیابان یافت می گردد.این عنصر به علت واکنش پذیری زیاد همواره باید زیر نظر نگهداری شود .برای تهیه این عنصر باید واکنشهای شیمیایی پیچیده ای را متحمل شد ! ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ پای قزوین حل کرده و پس از مدتی گاز ادعا و سولفور قپی از آن متصاعد میشود در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره ی سنگ پا باقی میماند .البته از دمپایی و وردنه هم میتوان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد.خواص شیمیایی این عنصر: بعضی از انواع این عنصر بسیار زشت و بدترکیب بوده و میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن کله پاچه دارند که پس از واکنش با این مواد نسبتا قابل تحمل میشوند. نوعی دیگر از این عنصر به علت اندکی ته چهره و آب اسکنیژه پیوند محکمی با خورده شیشه میدهد و دارای خاصیت موزیگری و همسر آزاری شدیدی هستند که برای خالص کردن این عنصر کافی ست که آن را در یک سیستم سر بسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه مخلوط نمود .خواص فیزیکی:از جنس بسیار سخت و خشن میباشد و به سرعت تحت تاثیر محیط و ناز و عشوه قرار میگیرد و از خود بیخود میشود. برای ذوب این عنصر میتوان از ناز سوزآور به کمک لبخند 2 درصد وزنی- نازی استفاده کرد.این عنصر میل ترکیبی شدیدی با عنصر زن دارد ولی به علت الکترونگاتیوی کم عنصر زن به ترکیب به صورت ضایع تبخیر میشود و مشغول التماس الکترون از عنصر زن میشود. دمای جوش این عنصر بسیار پایین بوده و به سرعت به جوش می آید که برای جلوگیری از این جوشش میتوان از یک چمدان و یک اردنگی استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبیعت پرتاب نمود .نکته1: برای از بین بردن چربی - نرمی و نیش حاصل از زبان عنصر میتوان از گوشمالی به عنوان حلال استفاده کرد .نکته ی کنکوری2: در صورت کمبود امکانات آزمایشگاهی از قبیل دمپایی و وردنه میتوان از حرارت 1500 درجه جیغ فرابنفش استفاده کرد که در این صورت رسوب به صورت موش درآمده و دارای قابلیت مفتول شدن هم میباشد! نکته3:برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولفات روی در این عنصر میتوان تا 3 بار آن را با کابل برق100ولت الکترولیز نمود. نکته ی 100 درصد کنکوری: به علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن عنصر مرد مجددا به صورت هویج رسوب میکند و از آن بخار یار و می و عشق و عاشقی متصاعد میشود که البته به محض یک برخورد موثر دیگر با عنصر زن دیگری به سرعت با آن هم الکترون شده و قضیه ی می و یار و ... به صورت o2 از آن آزاد می شود 

.منبع:انجمن شیمیدانهای رنج کشیده!؟
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۸۴ ، ۰۷:۳۲
سوشیانت زرتشتی
اول از همه بگم من نه فمینست هستم و نه عاشق...فقط بگم که دیدم مطلب زیبا و تا حدودی راست است واسه همین هم این مطلب رو گذاشتم و پیشاپیش از همه آقایون معذرت می خوام و از خانمها توقع نظر دهی و همکاری دارم. 
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟  به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند  
 2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟ (ضرب المثل معروف من مرذم از خوشی) چون آدم های بی خیال فقط می خندند   
3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟  زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند   
4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟  خانم، چرا که آقا راه را گم می کند   
5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟  شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد   
6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟  هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند   
7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟  با استعداد   
8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟  نرخ اوراق بهادار رشد می کند   
9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟  من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم   
10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند  1- فکری ندارند   2- کاری ندارند   
11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟  توریست   
12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت  خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد   
13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟  او بعدا آنرا برنز رنگ کرد   
14- یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟  144 مرد در یک اتاق   
15- برای درست کردن پاپ کُرن به چند مرد نیاز است؟ 3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد   
16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟  "کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"   
17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون تومانی بخرد و  یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب کند   
18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟  ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم"   
19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟  به قرار گذاشتن با بچه ها   
20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟  زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند   
21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟  به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند   
22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟  زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند   
23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟  به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد   
24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟  در سیرک کسی صحبت نمی کند   
25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟  به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند 26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟  او را مبادله می کنیم   
27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟  دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند   
28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟  هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند  
29- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟  چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۸۴ ، ۰۸:۳۲
سوشیانت زرتشتی
کشتی شکسته عبادتگرانShip Wrecked Prayers A voyaging ship was wrecked during a storm at sea and only two of the men on it were able to swim to a small, desert like island.یک کشتی در یک سفر دریایی در میان طوفان در دریا شکست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و به جزیره کوچکی شنا کنند.The two survivors,not knowing what else to do, agreed that they had no other recourse but to pray to God. However, to find out whose prayer was more powerful, they agreed to divide the territory between them and stay on oppositesides of the island.دو نجات یافته نمی دانستند چه کاری باید کنند اما هردو موافق بودند که چاره ای جز دعا کردن ندارند.  به هر حال برای اینکه بفهمند که کدام یک از آنها نزد خدا محبوبترند و دعای کدام یک مستجاب می شود آنها تصمیم گرفتند تا آن  سرزمین را به دوقسمت تقسیم کنند و هر کدام در یک بخش درست در خلاف یکدیگر بمانند.The first thing they prayed for was food. The next morning, the first man saw a fruit-bearing tree on his side of the land, and he was able to eat its fruit. The other man's parcel of land remained barren.نخستین چیزی که آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول میوه ای را که بر روی درختی روییده بود در آن قسمتی که او اقامت می کرد دید و مرد می تونست اونو بخوره.  اما سرزمین مرد دوم زمین لم یزرع بود.After a week, the first man was lonely and he decided to pray for a wife. The next day, another ship was wrecked, and the only survivor was a woman who swam to his side of the land. On the other side of the island, there was nothing.هفته بعد مرد اول تنها بود و تصمیم گرفت که از خدا طلب یک همسر کند. روز بعد کشتی دیگری شکست و غرق شد و تنها نجات یافته آن یک زن بود که به بخشی که آن مرد قرار داشت شنا کرد. در سمت دیگر مرد دوم هیچ چیز نداشت.Soon the first man prayed for a house, clothes, more food. The next day, like magic, all of these were given to him. However, the second man still had nothing.بزودی مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بیشتری نمود. در روز بعد مثل اینکه جادو شده باشه همه چیزهایی که خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هیچ چیز نداشت.Finally, the first man prayed for a ship, so that he and his wife could leave the island. In the morning, he found a ship docked at his side of the island. The first man boarded the ship with his wife and decided to leave the second man on the island.سرانجام مرد اول از خدا طلب یک کشتی نمود تا او و همسرش آن جزیره را ترک کنند. صبح روز بعد مرد یک کشتی که در سمت او در کناره جزیره لنگر انداخته بود را یافت.  مرد با همسرش سوار کشتی شد و تصمیم گرفت مرد دوم را در جزیره ترک کند.He considered the other man unworthy to receive God's blessings, since none of his prayers had been answered.او فکر کرد که مرد دیگر شایسته دریافت نعمتهای الهی نیست. از آنجاییکه هیچ کدام از درخواستهای او از پروردگار پاسخ داده نشده بود.As the ship was about to leave, the first man heard a voice from heaven booming, "Why are you leaving your companion on the island?"هنگامی که کشتی آماده ترک جزیره بود مرد اول صدایی غرش وار از آسمانها شنید :" چرا همراه خود را در جزیره ترک می کنی؟""My blessings are mine alone, since I was the one who prayed for them," the first man answered. "His prayers were all unanswered and so he does not deserve anything." مرد اول پاسخ داد "نعمتهای تنها برای خودم هست چون که من تنها کسی بودم که برای آنها دعا  و طلب کردم دعا های او مستجاب نشد و سزاوار هیچ کدام نیست ""You are mistaken!" the voice rebuked him. "He had only one prayer, which I answered. If not for that, you would not have received any of my blessings."آن صدا مرد را سر زنش کرد :"تو اشتباه می کنی او تنها کسی بود که من دعاهایش را مستجاب کردم وگرنه  تو هیچکدام از نعمتهای مرا دریافت نمی کردی""Tell me," the first man asked the voice, "What did he pray for that I should owe him anything?"مرد از آن صدا پرسید " به من بگو که او چه دعایی کرد که من باید بدهکارش باشم؟""He prayed that all your prayers be answered."" او دعا کرد که همه دعاهای تو مستجاب شود"For all we know, our blessings are not the fruits of our prayers alone,but those of another praying for us.Be Happy .ما هممون می دونیم که نعمتهای ما تنها میوه هایی نیست که برایش دعا می کنیم یلکه اونها دعاهای دیگران هست برای ما.شاد باشید
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۸۴ ، ۰۴:۳۲
سوشیانت زرتشتی
Submit Express Local SEO