سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

آخرین مطالب

۷ مطلب در اسفند ۱۳۸۴ ثبت شده است

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیمچی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم  چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبودیم چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت چرا که امروز فرصت نکردیم آنرا بخوانیم  چی می شد اگه خدا در خا نه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بسته ایم چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم. و  چی می شد اگه...و چی می شه اگه ما از این مطالب به سادگی بگذریم ؟!!
۲۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۸۴ ، ۰۸:۳۳
سوشیانت زرتشتی
سلام به همه دوستان گلم  که منو توی این مدت همراهی کردید و کمکم کردید که دوری از خونه و ۵ ماه حبس در دانشگاه رو تحمل کنم. اما چی بگم که دارم از خوشحالی بال در می یارم چون قراره روز پنج شنبه یا جمعه به سمت خونه حرکت کنم. انشاءالله پست بعدیم رو از خونه بروز میکنم .پیشاپیش سال نو و نوروز ایرانی رو هم به همه شما عزیزان تبریک میگم.(البته قرار نیست سال نو آپ کنم ٬فکر کردی٬ خیال کردی) من به محض رسیدن به خونه آپ در وکنم.منتها گفتم سال نو رو تبریک بگم (تا یادم نرفته اگر خوبی دیدی حلال کن اگر هم بدی دیدی حقت بوده) شوخی کردم خوبی و بدی دیدید حلال کنید که مسافرت طولانی بیده.یه موقعه خدا حال داد مارو برد وردست خودش (خیالتون راحت اونوقت هر آرزو و کاری داشتیت زیر میزی رد می کنم) در این مدت کوتاه شاید دو هفته ایی که با خیلی از شما آشنا شدم مثل اینه که یه عمری شمارو می شناسم.دیگه بسه از من خداحافظ
۲۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۸۴ ، ۰۰:۳۳
سوشیانت زرتشتی
در خواب دیدم که به مسجدی رفته ام.خدا را دیدم که داشت دعا می کرد.جلوتر رفتم که ببینم او برای چه کسی دعا می کند.براستی که او داشت برای انسان دعا می کرد. (( رد پا ))شبی بنده ای در خواب دید که با خدای خود در ساحل دریا راه میرود.در افق صحنه هایی از گذشته و زندگی خود را می دید که همچون صاعقه ای از برابر چشمانش عبور می کردند.در هر صحنه دو رد پا روی شن ها می دید.یکی رد پای خود او و دیگری رد پای خدایش.وقتی از صفحه ی آخر آسمان می گذشت به عقب باز گشت. به رد پاهای روی شن ها نگاه کرد.شگفتا که در بسیاری از مواقع آن هم در سخت ترین و غم انگیز ترین لحظه های زندگیش تنها یک رد پا وجود داشت.از این موضوع عمیقآ متاثر شد و از خدای خود پرسید:خداوندا تو گفته بودی تا هر زمان که پیرو تو باشم مرا در راه زندگی تنها نمی گذاری و همواره همراهم خواهی بود.اما امروز دیدم که در سخت ترین زمان های زندگیم تنها یک جفت رد پا وجود داشته است.نمیدانم چطور در چنین لحظه هایی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها میگذاشتی..؟خداوند به لطف و مهربانی پاسخ داد:فرزندم من تو را دوست دارم و تو را هرگز تنها نمیگذارم.آن زمان ها و در لحظه های رنج و سختی که تنها یک جفت رد پا دیدی، آن رد پای من بود که تو را در آغوش گرفته بودم و در مسیر زندگی به جلو میبردم
۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۸۴ ، ۰۷:۳۲
سوشیانت زرتشتی
دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من   به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش با من شاید خدا : .. به من نگفته بودی چه شد خودم فهمیدم !می دانم هراز گاهی دلهاتان تنگ می شود . همان دلهای بزرگی که جای من در آن است آنقدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم .دلتنگیهایت را از خودت بپرس . نگران هیچ چیز نباش ! هنوز من هستم . هنوز خدایت همان خداست ! هنوز روحت از جنس من است !اما من نمی خواهم تو همان باشی 1 نگران شکستن دلت نباش ! شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند . اما جنسش عوض نمی شود ....چون من شکست ناپذیر هستم ....چون مرا داری ....چون هر وقت گریه گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ....چون هر گاه تنها شدی ، تازه مرا یافتی ....چون هر گاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم ، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیدم .درست است مرا فراموش کردی ، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم ! دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...می خواهم شاد باشی ...این را من می خواهم ...تو هم می توانی این را بخواهی .من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا ( ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم ) ... و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود .... نگران نباش ! دستان مهربانم قلبت را می فشارد .شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی؟؟؟؟ من هم دل به دلت بیدارم ! فقط کافیست خوب گوش بسپاری !     پروردگارت ... با عشق !!!
۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۸۴ ، ۰۵:۳۲
سوشیانت زرتشتی
سلامقبل از خوندن پست جدید یه خبر عالی دارم.خدا کنه این یکی رو دیگه زودتر از من ندیده باشید اگر هم دیدید من امتحان کردم خوب بود. البته فعلا سعی کنید با آیدی اصلی خودتون وارد نشید خدا رو چه دیدی یه موقع ضد حال شد. اما در کل دیگه حال هرچی سایت و مرکز کامپیوتر تو دانشگاهها بود گرفته شده. بدو بدو: برید به این سایت و از امکانات عالی اون برای چت استفاده کنید اونم با مسنجر یاهو هو هو هو و و و !!!!http://www7.meebo.com

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان، در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت:اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست؟ مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجودداشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت:?تو حتماً شوخی می کنی....قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.؟ پیرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این دو عین هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام. اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام، پر کنند. پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود. زیرا که عشق، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.
۲۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۸۴ ، ۰۵:۳۲
سوشیانت زرتشتی
سلام به همه عزیزانامروز گفتم یه خبر خوش به همه دانشجویان عزیز که گاهی مثل خود من بخاطر محدودیت استفاده از مسنجر در مرکز کامپیوتر دانشگاه توی کف می مونن بدم.شاید خیلی هاتون می دونید اما برای اونایی که نمی دونن الان چند وقتی هست که گوگل امکان چت کردن رو به جیمیل خودش اضافه کرده یعنی بدون نیاز به گوگل تاک و نصب اون می تونید با وارد شدن در جیمیل خودتون با دوسانتون چت کنید.البته اینم بگم که باید دوستون رو در لیست داشته باشید یا اونو دعوت کنید. برای من تجربه اون واقعا شیرین بود.توجه:  اگر کسی بازم مشکل داشت می تونه از مسنجر تریلیان استفاده کنه که نیازی به نصب شدن نداره و در محیط گست هم حتی جواب می ده تازه می تونید با مسنجر ام اس ان٬ یاهو و...  هم چت کنید.(می تونید این نرم افزارو از سایت (http://www.download.com) بگیرید.)در آخر ازهمه شما دوستای گلم بخاطر نظرات دلگرم کنند تون تشکر می کنم.این قسمت تازه اضافه شده:این بار بجای آقایون یکم در مورد خانمها بخونید.
۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۸۴ ، ۰۷:۳۲
سوشیانت زرتشتی
سلام شاید یکم دیر شده اما فقط روز سپندار مذگان که هدیه به هم نمی دن!!!!زبان گلهااگه میخواهید بدونین زبان گلها چیه متن زیر رو بخونین که توی یه سایت پبدا کردم  که من به فارسی ترجمه اش میکنمتعداد گلهایک شاخه گل : تو همه چی برای من هستیدو شاخه : من میخوام با تو سفر کنم.سه شاخه:میخوام تو رو ملاقات کنم . چهار شاخه :برایت ارزش و احترام قائلم و ازت تشکر میکنمپنج شاخه : همه کار برات انجام میدم.شش شاخه : به قول و قرار های تو اعتماد دارم! هفت شاخه : عاشقت هستمهشت شاخه : من تا زمان مرگم مال تو هستمنه شاخه : میخوام باهات تنها باشمده شاخه : زن یا شوهرم میشی؟ رنگ در گلهاصورتی :عاشقتم و بهت وفادارقرمز : دلم برایت تنگ شده.نارنجی : من دوست تو هستم.قرمز پررنگ : منتظرتم. بنفش : آرزو میکنم که موفق باشی.آبی : من تا آخر عمر بهت وفادارم.زرد : تومثل آفتابی در زندگی منسفید : من به صداقت و پاکی تو اطمینان دارم.امیدوارم که درست ترجمه کرده باشم. برای من جالب بود گفتم شماها هم بدونین بد نیست شاید بخواهین گلی چیزی برای دوستهاتون بفرستین معنی اش هم بدونین بد نیست البته شاید هم قبلا می دونستین اما دوباره شنیدنش هم خالی از لطف نیست مگه نه؟
۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۸۴ ، ۰۵:۳۲
سوشیانت زرتشتی
Submit Express Local SEO