سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

آخرین مطالب

۸ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است




واقعا الان 3 ساعته من دارم توی گوگل میچرخم، اونقدر امکانات و تنظیمات داره که به نظر من باید بصورت یه درس 3 واحدی تو دانشگاهها تدریس بشه. البته بنظر شخصی خودم بهتره که 2 واحد هم در مقطع کارشناسی ارشد در این مورد باشه تا دانشجو بدونه باید چطوری از این تو در توی گوگل سر دربیاره. 
جدای از شوخی واقعا بنظر من وجود یه واحد درسی که در اون امکانات وب سایتهای مهمی مثل گوگل و مشابه اون رو بطور مختصر توضیح بده لازمه تا بعضی ها از اون اطلاع پیدا کنند. اصلا در مورد همین وبلاگ نویسی خیلی ها اصلا نمی دونن چنین چیزی وجود داره حالا یا از وسطهای راه به جمع اضافه شدن یا کلا بصورت تک دستوری عمل می کنن. همین چند وقت پیش یکی از اقوام رو که شعرهاش رو توی کانالش منتشر میکرد و شاکی بود که بعد از چند روز بخاطر گذاشتن دیگر مطالب شعرهاش زود از تیررس خواننده دور میشه  که بهش راه اندازی یک وبلاگ رو پیشنهاد دادم. چقدر ذوق کرده بود خدایی!!




««« پیتزا گوگل!!! »»»

- الو، پیتزا گوردون؟
- خیر آقا، پیتزا گوگل.
- آه، ببخشید؛ اشتباه گرفتم.
- خیر آقا؛ گوگل اونو خریده.
- بسیار خوب؛ لطفاً سفارش مرا یادداشت کنید.
- بله آقا؛ مثل معمول باشه؟
- معمول؟ مگر شما منو می‌شناسین؟
- طبق برگۀ داده‌های سفارش دهندگان ما، در ۱۲ مرتبۀ پیشین، شما پیتزا با پنیر، سوسیس با لایۀ ضخیم سفارش داده‌اید.
- بسیار خوب؛ این دفعه هم همون باشه.
- می‌توانم پنیر ریکوتا، سبزی شابانک (arugula) با گوجۀ خشک را به شما توصیه کنم؟
- چی؟ من از سبزی‌ها متنفّرم.
- ولی وضعیت کلسترول شما خوب نیست، آقا.
- شما از کجا می‌دونین؟
- شماره تلفن ثابت شما با اسمتان را در راهنمای مشترکین وارد کردیم؛ نتیجۀ آزمایش خون شما در هفت سال گذشته به دست آمد.
- بسیار خوب؛ امّا این پیتزا را نمی‌خواهم! من دارو می‌خورم.
- ببخشید؛ امّا شما داروی خودتان را مرتّب نمی‌خورید؛ از پایگاه داده‌های تجاری ما معلوم می‌شود که شما در چهار ماه گذشته فقط یک بسته سی‌تایی قرص کلسترول را در شبکۀ فروش دارو خریداری کرده‌اید.
- من مقدار بیشتری از داروخانۀ دیگری گرفتم.
- در صورت کارت اعتباری شما ثبت نشده است.
- نقد پرداخت کردم
- امّا طبق صورت حساب بانکی شما، آنقدر وجه نقد برداشت نکرده‌اید.
- من منبع دیگری برای پول نقد دارم.
- این موضوع در اظهارنامۀ مالیاتی شما ذکر نشده است؛ مگر آن که منبع درآمدی داشته باشید که اظهار نکرده باشید.
- به جهنّم!
- متأسّفم آقا، ما این اطّلاعات را فقط به قصد کمک به شما استفاده می‌کنیم.
- کافیه! از گوگل و فیسبوک و تویتر و واتساپ حالم به هم می‌خوره. می‌روم به جزیره‌ای بدون اینترنت، تلویزیون کابلی، که هیچگونه خطّ تلفن موبایل در آنجا وجود نداشته باشه و کسی مراقب من نباشه و جاسوسی منو نکنه.
- متوجّهم آقا، امّا شما ابتدا باید گذرنامۀ خود را تمدید کنید؛ چون ۵ هفته پیش اعتبارش تمام شده است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۱:۴۳
سوشیانت زرتشتی

کتاب

روی داستانش کار می‌کرد، برایش چای بردم. گفت با این یقه‌ی باز چرا خم می‌شوم روی دست‌نوشته‌های او ! حوصله‌ی این حرف‌ها را نداشتم، رفتم بالکن هوایی بخورم. داد زد بیایم تو، انگار همان هنگام مرد داستانش هم به بهانه‌ی آب دادن گل‌ها آمده‌بود بالکن روبرویی. سوگند می‌خورم نمی‌خواستم اتفاق بدی بی‌افتد، موهایم را بستم و سرم را به شستن ظرف‌ها گرم کردم.اما او ستمگرانه با چند جمله‌ی کوتاه و به کمک یک قید ساده‌ی ناگهان مرد داستان را به دردناک‌ترین وضع ممکن در تصادفی کشت. وحشتناک بود، روی کاغذها بالا آوردم. بعد مستخدم خانه در دادگاه اعتراف کرد مرا با مردک بخت برگشته دیده‌است.

 آقای دکتر! او نویسنده‌ی بی‌نظیریست، همین روزها عکس‌ها و نامه‌ها را پیدا خواهد کرد، فکر نمی‌کنید بهتر است وکیل بگیرم؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۶ ، ۰۸:۵۷
سوشیانت زرتشتی

باغ فین


سفری کرده ام به سکوت، آرامش

 آب داده ام این بغض سیه را

 تا مبادا فرو بشکند این آرامش

دل داده ام به آوای سکوت

در دل عروس شهر های کویر

آسمان آبی

 دل من آرام

یاد سهراب افتادم

حال شعرش را بهتر احساس میکنم گویا

راستی یادم رفت بگویم

کاشانم

 شهر عاشق های دل پاک

 سهراب

 امیر

 حیف که اینجا هم،

 وقتی دل تو حال خوشی دارد

عده ای خوش ندارند این را

**************************

 پر کشیدم به باغ امیر

 اینجا پرواز عادیست

 دیدم آن لحظه شوم

که رگ جان وطن خواه برید

حال خوبی که نبود اما

فکر آزادی مردی که اسیریست، اجباری

 شاد و خندانم کرد

خوب میدانم که امیر

میرغضب را بخشید

 دل او دریایست

 اما من، اما من

 نتوانستم

 دل من سنگین است

 در پی خونخواهیست

 انتقامی باید، تا که آرام گیرد

 وقت رفتن شد

به امیر می گویم، تو نمیایی

و امیر آرام گفت

من همینجا هستم 

تا جوانان وطن

وقت بازدید از قتلگاهم

یاد میهن افتند

که چه سخت حفظ شده است

 دادم آغوشی به امیر و کشیدم پر 

سوی آبادی

 ***************************


آب انبار

 روی بامی گنبدی

که گمانم آب انباریست

لختی آسوده ام

آه چه سکوتی

 دلم از این سکوت ها می خواهد

 کاش میشد با خودم میبردم

به هر آدم آشفته و خسته

اندکی میدادم

تا دمی آساید


تهران 23 خرداد 1396


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۰۸:۳۸
سوشیانت زرتشتی

همیشه حرف از رفتن هاست. کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند.

چرا وبلاگ


چندسالی میشه که از وب نویسی دست کشیدم، البته ابتدای کار بخاطر اتمام درس و رفتن به سربازی بود ولی بازهم تنها راه ارتباطی با دنیای خارج برای من در اون ایام وبلاگ بود و دوستان مجازی که دلم می خواست باهاشون در تماس باشم. کم می نوشتم ولی می نوشتم.

یواش یواش نوشتن هام یکم حالت جدی گرفت و بعد ترجمه و ...تا رسیدم به سال 88، اگر چه من سرباز بودم  و بسیار دور از شرایط پرتنش اون روزها در پادگانی در یکی از شهرهای دور از پایتخت و مرکز استان ولی وبلاگ نویسی با بگیر و ببندهاش و احکام سنگین دیگه تبدیل شده بود به یه جای خفن ولی تنها جایی که هر روز بعد از پادگان حتما یه سری به اون میزدم.

تا اینکه تویتر و فیس بوک جای اون رو گرفت و همه ما مثل همیشه که عطش تنوع داریم کوچ کردیم به اون، و گاهی به وبلاگهامونم سر میزدیم. تا اینکه تیشه نهایی رو اومدن گوشی های هوشمند و نرم افزارهای اجتماعی زد و اونجا بود که وبلاگ نویسی رفت به حاشیه.

الان وقتی به لینکهای کنار وبلاگم نگاه میکنم همه بروزرسانیشون نهایتا مربوط به سال 90 تا 92 هست  و خیلی های دیگه مثل خودم شاید 6 سالی اصلا چیزی دیگه ننوشتن.

چندباری خودم اومدم پست زدم که می خوام دوباره بنویسم ولی نشد. دیگه راحتی در ارتباط بودن با دوستان و گروهای مختلف وایبری و لاینی و این اواخر تلگرامی وقتی برای من و امثال من که دیگه الان در گیر زندگی متاهلی شدیم باقی نمیذاره.

با سر زدن به دنیای وبلاگها چند نکته دستگیرم شد:

1-      خیلی از سرویس دهنده های وبلاگ کماکان مثل سابق پر انرژی و شاد برقرا هستن ولی بعضی با همه اول بودناشون دارن از بین میرن.

2-      گاهی به نوبت به وبلاگ دوستام سر زدم  , مطالب قدیمیشون رو خوندم و حتی نظراتشون رو خیلی برام جذاب بود و یه عادت شده، میدونم در گذشته زندگی کردن خوب نیست ولی گاهی بدم نیست.

3-      بعضی لینکها رو که دنبال کردم دیدم کلا وبلاگشون حذف شده نمیدونم شاید اونا دیگه به دنیای وب نویسی بر نگردن.

4-      یک عده هنوز بودن ولی یا مطالبشون رو پاک کرده بودن یا آخرین پست بین 6 تا 10 سال پیش نوشته شده بود.

5-      بعضی از لینکها ولی به هیچ عنوان جایی نرفته بودن و همچنان بروز بودن که به من انگیزه دادن تا منم باشم.

خلاصه با گذشت چند سال هیچ وقت تلگرام و کانالها نتونستن منو راضی کنن، شاید بخاطر اینکه این کانالها مثل آب یه جویباری هست که جاریه و هیچ مطلبی از شما برای مدت طولانی یکجا باقی نمی مونه و از اونجایی که می دونید گاهی مخاطب مطلب شما ممکن بعد از مدتها به اون مطلب برسه و این یکی از مشکلات این نرم افزارهاست.

من دلم هنوز خوشه به اون ایام که با هزار زور با اینترنت دایال آپی می اومدم تک به تک به دوستام سر میزدم و با حوصله مطلبشون رو می خوندم و نظر میدادم. دقیقا شبیه زندگی واقعی خودمون بود ولی الان تو کانالها در خیلی مواقع که اصلا شما امکان نوشتن نداری و فقط می تونی بخونی و از طرف دیگه توی گروهها دوستای خودت هستن و نه نفراتی که بر حسب اتفاق تو رو پیدا کردن و مطالبت براشون جذاب بوده .

تو دنیای وبلاگی خودمون سوابق نوشتن ها و نظرات باقی می مونه و شما از خودت ذوق و هنری هم در وبلاگت به خرج میدی، قالبی عوض میکنی، عکسی میزاری و... که دستت توی تلگرام اینقدر باز نیست.

اینم بگم که خیلی هامون رو هم شاید گذر 10 ساله از عمر تغییر داده یا دست حوادث، سرنوشت دیگه ایی برامون رقم زده که شاید اصلا در این دنیای خاکی نباشیم.

به هر حال این دفعه با خودم عهد کردم برگردم و مطلب بنویسم چون می دونم دیر یا زود همه به پوچ بودن دنیای نرم افزارهای ارتباط جمعی مثل تلگرام و غیره پی می برن و دوباره برمی گردن جایی که دقیقا هویت اونا رو مشخص میکنه.


وبلاگتلگرام

 

به نظر من تلگرام و ... فقط برای تجارت و یا گروهی از دوستان که همدیگرو از نزدیک میشناسن خوبه ولی وبلاگ برای اونایی که از واقعیت خسته کننده روزمرگی ها جامعه خسته شدن خوبه، اینجا می تونی تخیل داشته باشی، شعر بگی حتی اگر شاعر نباشی، نقد کنی حتی اگر شخصیت مهمی نباشی و کارهای خوبی مثل معرفی کتاب و... انجام بدی و برای مدتها روی ویترین وبلاگت باشه تا دیگران در فاصله های زمانی بسیار متغییر بتونن همون مطلب رو بخونن، استفاده کنن، نظر بدن، بسط بدن و.....

 

من برگشتم به امید حاضری زدن همه شما دوستای قدیمی و جدید


برگشت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۱:۳۴
سوشیانت زرتشتی


انگیزه وبلاگ نویسی

اگر شما یک وبلاگ نویس باشید، یا به هر دلیل شغل و کسب و کارتان نیاز به نوشتن یا ارسال مطلب در اینترنت داشته باشد، حتما با روزهایی مواجه شده اید که اصلا حس و حال نوشتن نداشته اید
.

 مطمئنا این اتفاق برای هر وبلاگ نویس یا نویسنده مطلبی چه در اینترنت و چه در دنیای واقعی افتاده است.

به همین دلیل همیشه پیشنهاد میکنیم تنها زمانی شروع به نوشتن کنید که واقعا حس و حال و انگیزه کافی برای نوشتن داشته یا به عبارت بهتر در حالت فکری و مغزی و فیزیکی مناسب برای نوشتن قرار دارید.

 اما گاهی پیش میاد که نیاز هست حتما یک مطلب رو نوشته و ارسال کنید، اما اصلا انگیزه انجام آن را ندارید، برای این زمان ها باید چه کار کنید؟

 

قدم اول: ایده پست وبلاگ خود را از قبل حاضر کنید:

هیچ چیز بدتر از این نیست که پشت کامپیوتر نشسته و قصد نوشتن یک مطلب برای وبلاگ خود را داشته، اما ساعتها نیاز به فکر کردن برای پیدا کردن ایده یا موضوع پست خود داشته باشید.
بهترین کار برای تسریع بخشیدن به امر نوشتن مطلب برای وبلاگ و همچنین ایجاد انگیزه برای نوشتن اینه که از قبل چندین موضوع برای نوشتن آماده کنید.

 

123

روش های بسیاری هست که میتونید برای پیدا کردن ایده ی مطالب وبلاگ، از آن ها استفاده کنید.
بهتر است همیشه چند موضوع از قبل آماده داشته باشید تا زمان نوشتن، وقت و انرژی و انگیزه شما صرف پیدا کردن موضوع نشود.

 

همچنین زمانی که حس نوشتن ندارید، بهترین زمان برای پیدا کردن موضوعات مناسب برای پست بعدی وبلاگتان است، به طوری که میتوانید این موضوعات را روی کاغذ یا در برنامه word بنویسید، تا در زمان مناسب و با انگیزه و انرژی کافی برای نوشتن مطالب مرتبط با آن موضوع، وقت بگذارید.

 

قدم دوم: قبل از شروع به نوشتن، ساختار مطلب خود را طرح ریزی کنید:

یکی از بهترین راه کارها برای نوشتن هر گونه مطلبی، طرح ریزی ساختار آن با استفاده از تعیین کردن رئوس مطالب هست.
به عبارتی بعد از اینکه موضوع اصلی مطلب خود را پیدا کردید، لازم هست تا موضوع اصلی را به بخش های کوچکتر و مرتبط تری تقسیم کرده تا بدانید در این مطلب میخواهید در مورد چه چیزهایی بنویسید.

 

فرض کنید، شما میخواهید مطلبی با موضوع “رسیدن به تناسب اندام با رژیم غذایی” بنویسید.
برای این منظور میتونید ساختار مطلب خود را با استفاده از رئوس مطالبِ زیر بخش بندی و طرح ریزی کنید:

  • چرا باید به تناسب اندام رسید؟

  • ارتباط کاهش وزن با رژیم غذایی

  • انواع رژیم های غذایی

                      رژیم های کم کالری

                      رژیم های کم چرب

                      رژیم های سریع کاهش وزن

                     یک نمونه از رژیم غذایی برای کاهش وزن

  • ورزش را فراموش نکنید


همانطور که در مثال فوق دیدید، میتوان موضوع اصلی را با استفاده از رئوس مطالب، بخش بندی کرد، سپس برای هر کدام از بخش ها میتوان جداگانه شروع به نوشتن کرده و بعد از پایان هر بخش به سرفصل بعدی پرداخت.

 

به این ترتیب زمانی که شروع به نوشتن برای مطالب وبلاگ خود میکنید، سردرگم برای پیدا کردن مطلبی برای نوشتن نخواهید بود و به راحتی میدونید که میخواهید در مورد چه چیزهایی بنویسید.

این روش به چند دلیل به شما کمک میکند:

در وقت شما صرفه جویی میکند.
روند نوشتن را سریع تر میکند چون میدونید میخواهید در مورد چه چیزهایی بنویسید.
انگیزه شما را افزایش میدهد
به این روش میتونید مطالب خوانا تر و با ارزش تری را ارائه دهید.

 

 

قدم سوم: زمان مشخصی را برای نوشتن تعیین کنید.

استفاده از تعیین بازه زمانی، یک روش عالی برای نوشتن در هر شرایطی هست، حتی زمانی که هیچ انگیزه و انرژی ای برای نوشتن ندارید، اما میدانید که باید حتما مطلبی را برای وبلاگ تان ارسال کنید.
به این ترتیب که تعیین میکنید حتما باید در بازه زمانی ۲۰ یا ۳۰ دقیقه مطلبی را برای وبلاگتان بنویسید و بعد از پایان یافتن این زمان میتوانید به هر کاری که مورد علاقه تان است بپردازید.

 

برای تعیین بازه زمانی میتونید از روش پومودورو استفاده کنید.
تعیین بازه زمانی به شما کمک میکند، تا هم تمرکزتان افزایش پیدا کند هم اینکه به نوعی خود را مقید میکنید که در بازه مشخص شده مطلب مورد نظر را تکمیل کنید، به همین دلیل میتونید از زمان خود بهترین استفاده رو ببرید.

 

دقت داشته باشید که در مدت تعیین شده به هیچ عنوان نباید به چیز دیگری فکر کرده یا کار دیگری انجام دهید و به عبارتی تمام حواس پرتی های خود را محدود خواهید کرد، حتی جواب تلفن را هم نباید در این مدت بدهید، البته اگر اضطراری نباشد!

 

15

بهتر است زمان هایی که انگیزه کافی برای نوشتن ندارید، بازه زمانی ۱۵ دقیقه را برای خود در نظر بگیرید، سپس خود را مجبور کنید که در این بازه باید این کار را انجام دهید، سپس میتونید بعد از زمان مشخص شده به فعالیت دلخواه خود بپردازید.

بهتر است هرگز برای نوشتن، از ۴۵ دقیقه بیشتر، بازه زمانی تعیین نکنید، زیرا هم تمرکز شما کاهش پیدا میکند و هم خسته شده و انگیزه خود را از دست خواهید داد.


با استفاده از تعیین بازه های زمانی و تمرکز در این مدت برای نوشتن میتونید، بیشترین استفاده مفید رو از زمان خود برده و به این ترتیب، در چند بازه زمانی کوتاه اما مفید، میتونید یک مطلب عالی و با ارزش برای سایت یا وبلاگ خود تهیه کنید.

 

قدم چهارم: برای نوشتن در وضعیت ذهنی مناسب قرار بگیرید.

هر نویسنده ای در شرایط خاصی بیشترین و بهترین حالت و انرژی رو برای نوشتن پیدا میکنه، به عنوان مثال برخی در کافی شاپ میتوانند تمرکز لازم برای نوشتن رو داشته باشند، برخی با نوشیدن یک فنجون قهوه یا چای تمرکز پیدا میکنند، و برخی دیگر با گوش دادن به موسیقی در هنگام نوشتن، میتونند سریع تر و با تمرکز بیشتری بنویسند.

 

مهم این است که بدونید چه چیزی در هنگام نوشتن به شما حس خوبی میدهد، من خودم در هنگام نوشتن به موسیقی های انرژی بخش و با ریتم سریع گوش میدم، به این ترتیب میتونم در زمان کمتری مطالب بیشتری رو بنویسم.

 

قدم پنجم: نگران غلط های املایی و دستوری در هنگام نوشتن نباشید.

یک مطلب زمانی ارزش خواندن و انتشار در وبلاگ رو داره، که عاری از هرگونه غلط نگارشی و دستوری باشه، اما بدترین کاری که میتونید در زمان نوشتن انجام دهید، این است که دائما به عقب برگشته و با زدن کلید backspace به دنبال اصلاح غلط های املایی و دستوری خود باشد.
یا همواره نگران نا مفهموم بودن و اشتباه بودن جمله بندی خود باشد.

 

چیزی که در هنگام نوشتن باید به خاطر بسپارید این است که زمانی که شروع به نوشتن میکنید، تنها هر آنچه به ذهن تان میرسد را بنویسید بدون اینکه نگران غلط های موجود باشید، فقط بنویسید، تا زمانی که مطلب تان به انتها برسد به هیچ عنوان نباید، به مانیتور نگاه کرده و دائما بخواهید غلط های خود را اصلاح کنید.

 

بعد از پایان نوشتن، میتونید به راحتی به عقب بازگشته و با بازخوانی مطالبی که نوشتید، غلط های املایی و دستوری خود را اصلاح کرده و ساختار جملات خود را از لحاظ مفهومی نیز درست کنید.
در این مرحله است که میتونید در صورت نیاز مطلبی رو به نوشته های تان برای درک بهتر اضافه کرده یا در صورتی که جمله ای اضافه و نامفهوم است آن را حذف کنید.

 

تایپ

به این روش میتونید تمرکز بیشتری داشته و هر چه به ذهن تان میرسد را نوشته و هیچ ایده ای که در لحظه به ذهن تان میرسد را تنها به این خاطر که در جای مناسبی نیست یا جمله بندی تان اشتباه است، از دست نخواهید داد.
مزیت استفاده از کامپیوتر و برنامه ورد یا تایپ کردن اینه که میتویند بعدا مطالب و نوشته خود را به راحتی اصلاح کنید.

 

اصلاح مطلب و غلط های املایی و نگارشی در حین نوشتن، بزرگترین حواس پرتی ای هست که میتونه تمرکز شما رو بر هم زده و وقت و انرژی تان را بی دلیل تلف کند.
پس در بازه زمانی ای که مشخص کرده اید و با استفاده از انگیزه دهنده ای چون موسیقی، سعی کنید تا میتوانید هر چه به ذهن تان میرسد را بنویسید، بعدا وقت کافی برای اصلاح اشتباهات خود خواهید داشت.

 

شما از چه روش یا روش هایی برای نوشتن هر چه سریعتر و موثرتر مطالب وبلاگ خود استفاده میکنید؟

به نظر شما کدام یک ار روش های گفته شده در فوق میتونه برای استفاده بهتر از زمان و تسریع بخشیدن به امر نوشتن و همچنین افزایش انگیزه برای نوشتن مطلب وبلاگ، بهتر و کمک کننده تر باشد؟

 

من خودم همیشه از قبل چند موضوع رو برای نوشتن انتخاب میکنم و با استفاده از روش ساختار بندی مطالب، رئوس مطالبِ هر کدام از موضوعات رو مشخص میکنم، سپس در روز دیگری، با تعیین یک بازه زمانی مشخص مثلا نیم ساعت الی ۴۵ دقیقه و با گوش دادن به موسیقی شروع به نوشتن میکنم.

 

در صورتی که به اندازه کافی انگیزه داشته باشم، معمولا در یک روز میتونم دو الی ۳ مطلب برای وبلاگ سایت تهیه کنم، در صورت نداشتن انگیزه کافی، یا نداشتن وقت، معمولا یک مطلب یا نیمی از مطلب رو مینویسم.
سپس در روزهای بعد اقدام به ویرایش مطلب های نوشته شده کرده و به این ترتیب میتونم به اندازه کافی مطالب برای ارسال در وبلاگ داشته باشم.
شما هم روش خود را با ما و دیگر دوستان در میان بگذارید.


منبع : http://karenovin.com/blogging-motivation

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۸:۳۰
سوشیانت زرتشتی


کلیک کنید  
 
 
 الان ساعت سه و بیست دقیقه بامداد روز دوشنبه پانزدهم آبان ماه است
 گربه های خیابان , گاهی جیغ میکشند
 احتمالا عده زیادست و غذا کم
 لیوان آب جوش با چای پاکتی غرق در آن روی میز
 صدای موسیقی ملایمی می آید
 و بخاری هم روشن است
 بیدارم در عمق شب
 مابین تاریکی و طلوع
 و چه لذتی دارد در این بین , حس کنی خدا اینجاست ...
 خداوند شب بیدارست و شب بیداران را دوست دارد
" قل یا  ایها المزمل , قم اللیل الا قلیلا .... "
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۸:۱۰
سوشیانت زرتشتی

زندگی در واقع یک شوخی است،نه یک امر جدی،اگر آن را جدی بگیرید،آنوقت رنج میبرید،از افکارت رنج خواهی برد،زندگی مانند یک وزنه سنگین می شود و تو زیر بار آن خرد می شوی،آنگاه زندگی تمام نشاط خودش را از دست می دهد،تمام خنده هایش را.
خداوند اندیشید ونخستین اندیشه اش فرشتگان بود . خداوند سخن گفت و نخستین واژه اش انسان بود.


جبران خلیل جبران"


حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۶ ، ۰۸:۱۰
سوشیانت زرتشتی
احساس می کردم اگر اوضاع همین طوری بماند دق می کنم...
 اوضاع همان طور ماند و دق نکردم!
همه مان اینگونه ایم. 
لحظه های گَندی داریم که تا مرز سکته پیش میرویم! 
اما میگذرد. 
هیچ وقت حرف سربازی که بدون پاهایش از جنگ برگشت را فراموش نمیکنم: 
" من فوتبالیست خوبی بودم! اولش برای پاهایم هر شب گریه میکردم،تا فهمیدم خدا دوست داره من شطرنج باز خوبی باشم".

::شاهین_شیخ_الاسلامی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۶ ، ۰۵:۴۴
سوشیانت زرتشتی
Submit Express Local SEO