سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

آخرین مطالب

۵ مطلب با موضوع «دو کلام حرف حساب» ثبت شده است

گاهى شما فقط مسئول خودتان نیستید؛ تصمیم شما روى سرنوشت دیگران تاثیر دارد!!


تصمیم


پ. ن:  عزیزی که فقط به آرمانهای خودت و حزبت یا گروه دوستان یا .... فکر میکنی، در همان قیامتی که به آن معتقدی باید در پیشگاه پرورگار حاضر شوی(البته اگر موحد باشی به دلت نه ظاهرت) و بابت تصمیمی که گرفته ایی و بر سرنوشت عده ایی تاثیر گذاشته ایی پاسخگو باشی.(گفتم پاسخگو خودم خنده ام گرفت، البته نه از این خنده های از سرِ خوشی، خنده تلخی که مثل طعم زهرماری تا جیگرت رو می سوزونه)


خیلی وقتا کلی حرف روی دلم مونده که می خوام بیام بزنم ولی بازم این جمله میاد تو ذهنم:


من


کتابی که ارزش خوندن نداره نباید نوشت. 


بعد یاد حرفای خودم می افتم. اصلا حرف بزنم برای چی! 

بعد میگم پسر همه رفتن  تنها شدی! 

نمی خوای توام بری تو بلاد کفر راحت تر زندگی کنی؟ 

بعد یکدفعه یاد خانواده می افتم که اگر قرار اینجا ویرانه باشه و یه عده بهم زور بگن شاید با رفتنم نجات پیدا کنم اما دلم پیش خانواده ایی هست که اینجا موندن. 

می مونم!! حداقل خودمم اینجام.

ولی واقعا نمیدونم اهل اینجا هستم یا نه!!!!!!!!!!!!!


بدجور تحت فشار افکار خودم هستم. اخبار دنیا رو می خونم بعد به دانسته هام رجوع میکنم و بعد میگم خدایا شرمنده آینده نکن مارو.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۸
سوشیانت زرتشتی

انقراض حکومت ها


امام علی (ع): چه بسیارند عبرتها و چه کم عبرت گیرندگان.


اگر شما هم یادتون باشه(خصوصا دهه شصتی ها) یه کتاب تاریخی تو دبستان داشتیم که حکومت های مختلف از هخامنشیان تا انقلاب اسلامی رو خیلی خلاصه مرور میکرد. خیلی کتاب مفیدی بود برعکس کتابهای الان که هیچی از تاریخ این مملکت یاد نمیدن( تاریخ یعنی عبرت از گذشته) و ملتی که از تجربیات قبلی خودش درس نگیره، گذر زمان به تلخی اونو براش دوباره تکرار میکنه.

 بگذریم من که سلسله های حاکم بر ایران رو هنوز از روی روایت اون بخوبی یادمه و یادم مونده که موقع امتحانات همیشه یکی از سوالاتی که داده میشد و خوبیش این بود که جوابش رو در هر شکلی از سوال میشد استفاده کرد این بود:

 علت از بین رفتن حکومتxxxچه بود؟ (سه مورد نام ببرید)

 جواب: ١- ظلم و ستم درباریان

         ٢- اشرافی گری درباریان و فقر مردم

         ٣- بی کفایتی حاکمان


نکته اخلاقی: یا از گذشته با مطالعه درس بگیر یا به تلخی تجربه کن.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۵۸
سوشیانت زرتشتی

 چهارفصل


منِ خود شده این نه به خودم می گویم

بابا دیگه اخبار هم نمونه های عینی این مسئله رو داره برای همه پخش میکنه، بطور مثال همین دیشب گفت که تو چین وسط تابستون برف اومده اونم شدید!!!!!!!!
 ولی چرا خیلیها مقاومت میکنن نمی دونم، گذشت اون موقع که از اول دی هوا اون قدر سرد می شد که استاد اخوان می سرود: 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است و...
                   وگر دست محبت سوی کس یازی

                                    به اکراه آورد دست از بغل بیرون

                                                           که سرما سخت سوزان است


الان از اواسط بهمن ماه هوا بهاری میشه تا آخر فروردین

بعد تابستان شروع میشه ازاواسط اردیبهشت تا اواخر مرداد

بعد پاییز شروع میشه از شهریور تا آبان

و بعد زمستان شروع میشه از آذر تا اواسط بهمن


بعد من به مدیر ساختمون و باغبونی که پر از ادعا هستن میگم، می خوای درخت بکاری 15 اسفند و آخر اسفند عموجون برای 15 سال پیش بود الان باید اول بهمن درخت رو بکاری، گوش که نکردن هیچی گذاشتن 28 اسفند کاشتن. این شد که تو بهار هوا اونقدر گرم شد که درخت بدبخت جون نگرفته زیر آفتاب داغ سوخت و الان سه اصله درخت کاشته شده رو از ریشه دراوردن و انداختن بیرون!!! بعد سرایداره به من میگه از باغ و باغبونی خوب سردرمیاریا باید همون بهمن درختارو می کاشتن!!؟؟؟؟؟؟؟

گاهی اندکی تفکر در خصوص تحولات اطرافمون چیزهای بدیهی رو نشان می دهد که از شدت بدیهی بودن کسی به آنها توجه نمی کند.

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۱۲
سوشیانت زرتشتی

نسکافه

این پست رو در یک کانال تلگرامی دیدم و خوشم اومد، با نظراتی که در خصوص همین پست برای نگارنده آقای علیخواه ارسال شده اینجا بروز کردم(عضویت در این کانال رو بهتون توصیه می کنم)، علت اینکه چرا این پست رو برای بروز کردن انخاب کردم این بود که:

بعد از 14 سال از اولین باری که با وبلاگ آشنا شدم و حضور تقریبا 12 ساله خودم بعنوان یک وبلاگ نویس، بعد از مدتی بعلت مشکلات شخصی و .... از این دنیا فاصله گرفتم و هنگام بازگشت دوباره با یک وقفه 5 ساله متوجه تغییرات اساسی در اون شدم. منظورم از تغییر نه سرویس دهنده یا قالب و مطالب و ... بلکه بیشتر از نوع تغییر نویسندگان یا همان بلاگرها بود که در واقع نسل جدیدی با طرز فکر متفاوت( بیشتر جنبه مذهبی، یا مذهبی مردد، یا مذهبی محقق) برخوردم که در تمامی سرویس دهنده ها حضورشون بسیار فعال بود از بلاگفا، میهن بلاگ و خصوصا بلاگ blog.ir . اما در مقابل نسل ابتدایی وبلاگ نویس ها یا نسل مقابل همین بلاگرها گویا در فضاهای اجتماعی مثل تلگرام بیشتر درگیر هستند( نمیدانم این یعنی آنها جلوتر از نسل خود هستند و مرحله وبلاگ به فضای های مجازی دیگر را گذرانده اند  یا اینکه مسیر آنها منحرف شده - البته خودم طرفدار نظر دوم هستم)خیلی دلم می خواست در مورد این تغییر که برای من خیلی محسوس هست پستی رو بنویسم که به این پست تلگرامی برخوردم و در واقع شاید دیگه نیازی به نوشتن من نباشه(با یه تیر دو نشون زدم)

3dar1


کافه در ایران عموماً جایی است که جوانان در آن احساس آزادی بیشتری دارند و مانند سفارت‌خانه‌ای است که تابع قوانین کشور میزبان خود نیست. نهادهای رسمی در کافه‌ها دقایقی جوانان را به حال خود رها می‌کنند. عبور از خطوط قرمز نهادهای رسمی و سنتی جامعه در خصوص معاشرت اجتماعی، یکی از ویژگی‌های بارز رفتار جوانان در کافه است. اشتغال دختران جوان، پخش موسیقی اروپایی و آمریکایی، طراحی داخلی شیک و امروزی، آزادی نسبی در پوشش و رفتار در کافه‌ها به‌گونه‌ای است که گویی گوشه‌ای از پاریس یا پراگ به ایران منتقل شده است. طراحی داخلی، موسیقی، منو، لباس و رفتار میزبانان همگی فضای متفاوتی برای جوانان خلق می‌کند. همین ویژگی‌هاست که اتمسفر اجتماعی کافه‌ها را برای مثال با فست فودها یا سفره‌خانه‌ها متمایز می‌کند. این جوانان لزوماً از طبقه مرفه نیستند و این سبک زندگی است که مجوز ورود آنان به کافه است. اینان عموماً جوانانی با ظاهر و رفتارهای متمایزند. من این جوانان را 1 in 1(وان این وان) می‌دانم یعنی آنکه مهم‌ترین ویژگی آنان مدرن بودن است.

هرچند ویژگی کافه‌ها فضای تساهل حاکم بر آن است ولی در ظاهر، کافه‌های شهرهای بزرگ کشور در قرق جوانانی با سبک زندگی خاص است. منظور آنکه ظاهراً سبک زندگی همه افراد حاضر در کافه شبیه هم است. احساس « هم سبکی» به‌شدت در بین جوانان کافه رو وجود دارد.

اما دریکی دو سال اخیر به‌تدریج شاهد حضور جوانانی نوظهور در کافه‌ها هستیم. معمولاً با ورود این افراد به کافه‌ها، دیگران به شکل نامحسوس به وارسی آنان می‌پردازند. برخلاف گروه نخست، ویژگی این جوانان نوظهور را 3 in 1 (تری این وان) می‌دانم. منظورم آن است که این‌ها سه ویژگی مهم دارند که در یکجا جمع شده است:

متدین بودن: این جوانان سعی می‌کنند رفتارهایشان را در چارچوب هنجارهای دینی و چارچوب‌های جمهوری اسلامی تنظیم کنند. برای مثال در خصوص خانم‌ها، پوشش آنان چادر و به معیارهای شرعی حجاب پایبندند. پسران نیز انگشتر عقیق بر دست دارند و پیراهنشان را روی شلوارشان می‌اندازند. نکته حائز اهمیت آنکه اینان دین‌داری خود را در چارچوب جهان امروز تعریف می‌کنند. با بی‌حجابی دیگران مشکلی ندارند. هویت را امری خودساخته می‌دانند و معتقدند که هر کس باید این مجال و فرصت را داشته باشد که هویت اش را خودش بسازد. پذیرفته‌اند که در جامعه‌ای متکثر زندگی می‌کنند و به تنوع هویت‌ها و سبک‌های زندگی (حداقل در فضای کافه) اعتقاد دارند. تمرکزشان نه بر تغییر دیگران، که نحوه سازگاری دین‌داری‌شان با الزامات جهان امروز است.

متجدّد بودن: این گروه از جوانان با جریان کلی تجدد همراه هستند. برای مثال دختران، آرایش مد روز دارند، همراه با چادر، کتانی چینی و شلوار جین یا شلوار پلنگی می‌پوشند و شال رنگی خود را با کیف و رنگ آستین مانتو ست می‌کنند. با اعتماد بنفس و صدای رسا صحبت می‌کنند. موقع حرف زدن با پسران به آن‌ها نگاه می‌کنند و اگر خنده‌شان بگیرد راحت می‌خندند، سینمای ژان لوک گدار را می‌شناسند و موقع صحبت درباره فیلم‌ها به نقدهای مجله «کایه دو سینما» ارجاع می‌دهند، با آراء اسلاوی ژیژک آشنایند و گهگاه ارادت خود را به میشل فوکو ابراز می‌کنند. برخلاف والدین انقلابی‌شان، ابایی ندارند که سرشان را بالا بگیرند و با تکان دادن دست‌هایشان موقع حرف زدن، به گارسون کافه بگویند « من کف شیر روی کاپوچینو رو خیلی دوس دارم، خیلی، لطفاً زیاد بشه.

مرفه بودن: به نظر می‌رسد که برخلاف جوانان 1 in 1 (وان این وان)، اینان عمدتاً از خانواده‌های مذهبیِ مرفه‌اند. اینان عمدتاً فرزندان نسل انقلابیونی هستند که هم‌اکنون مسن شده‌اند، یکی از برادران یا خواهرانشان ساکن یکی از کشورهای اروپایی است، تابستان‌ها برای دیدن او به اروپا می‌روند، خانواده بیش از یک ماشین دارد و غالباً ماشین خارجی سوار می‌شوند.

نکات پایانی: در بین اینان، آقازاده‌های فرهنگی هم وجود دارند. همه آقازاده‌ها به سمت اقتصاد و مدیرعامل شدن نمی‌روند. عده‌ای هم آقازاده‌های فرهنگی می‌شوند. البته اینان منتقد پدران خود هستند. از سیاست بدشان می‌آید و از دیدن فنجان فانتزی اسپرسو به وجد می‌آیند.

پرسش آن است که چه اتفاقی افتاده است که به‌تدریج پای متدیّنان به مکان‌هایی باز می‌شود که همواره در قرق متجددان بوده است؟
مدتی قبل دریکی از کافه‌ها دیدم که یکی از این دختران چادری سیگار می‌کشید. آیا این نسل نوظهور « تری این وان» را باید در مرحله گذار به جوانان ( وان این وان) دید؟ آیا فرجام اینان نیز برداشتن روسری(در خارج) و نوشیدن آبجو خواهد بود؟
int_u
توضیح: اصطلاح تری این وان را از تبلیغ برخی نسکافه‌های فوری وام گرفته‌ام. عکس مطلب نیز تزئینی است.

این هم نظراتی که برای ایشون ارسال شده است:

شعار اعتراضی ما:

می جنگیم میمیریم، کافه رو پس میگیریم

سپاس استاد عزیز، خیلی ممنونم، استفاده بردم. البته در شهری مثل سنندج چنین چیزی رو من زیاد مشاهده نکردم، فکر می کنم قضیه اینجا کمی متفاوت تره، اساساً ما آقا زاده اینجا نداریم! بحث مذهب هم که متفاوته و اتفاقات دیگری داره می افته. با زهم بسیار سپاسگزارم.

سلام جناب دکتر . تری این وان معرکه بود. تحلیل فرامتنی این اتفاق رو در نوسازی فرهنگی ای باید دید که پنج سال اینده نهادهای رسمی ایران، نهاد خانواده و ازدواج رو هم کاملا عرفی خواهد کرد. بقول کاستلز قدرت جریان ها از جریان های قدرت پیش افتاده و خصلت شخصی سازی با تمام قوا به عنوان انرژی نسل های متنوع و متکثر اینده پیشگام تغییرات اجتماعیست. سازگاری با جهان، سازگاری برای بقاست و امروز در سبک های متفرد شخصیتی و مدارا مدار.

سلام جناب آقای دکتر علیخواه. نوشته‌های ساده و در عین حال مهم شما واقعا من رو به علوم اجتماعی علاقه‌مند کرد. انگار که یک شیوه‌ی سهل ممتنع در علوم اجتماعی پیش گرفته‌اید. :)

در مورد جوانان تری این وان فرمودید که شاید در حال گذار به وان این وان هستند. من به نظرم حالت دومی هم هست که بعضی از این دوستان در جامعه‌ای که بین اکثریت مذهب فراموش شده، فکر می‌کنند که اگر قدری مذهبی باشند و در عین حال از مزایای زندگی آزاد اون اکثریت هم استفاده کنن، پیش خدا عزیز خواهند شد و کیف‌وحالشان هم به راه خواهد بود! این گروه به نظرم شاید خطرناک هم باشند؛ چرا که بدون قید و بندهای دین خود رو تافته‌ای جدا بافته می‌دونن.

یک خاطره هم از یکی از این دوستان تری این وان دارم که خودش تعریف می‌کرد با دختری دوست شده و بعد از کلی گشتن و رابطه خارج از ازدواج موقع جدایی بهش گفته: آدم باش و حجابت رو درست و حسابی رعایت کن!

نمیدانم به یاد دارید یا اصلا آن کلیپ چند دقیقه ای رقص زنان محجبه با روبندها و چادرهای سیاه را در دیسکو تماشا کردید یا نه. من یکی از بینندگانش بودم و در تمامی آن چند دقیقه با دست های گره شده روی شکم، داشتم برای آنچه در حال وقوع بود و تناقض و تضاد فاحش موجود در فیلم می خندیدم. مطلب اخیر شما من را یاد این کلیپ چند دقیقه ای انداخت. واقعیت این است که به عنوان یک جوان، چیزی که در مورد هم سن و سال های مذهبی ام میبینم، همین تناقض هاست. دخترانی که میل به نو بودن و مثل اکثریت جامعه بودن دارند اما از جهتی واقعا از اینکه حجابشان را کنار بگذارند مضطرب می شوند و احساس گناه می کنند. دخترانی که برای رنگ و لعاب دادن به چادرهاشان از انواع روسری های رنگی با شیوه های متفاوت گره استفاده می کنند و اغلب به شکل اغراق آمیز کیف های پارچه ای رنگیشان را با انواع پیسکل تزیین می کنند. به نظر من کافه نشینی و اقدامات مشابه آن نه تنها تلاشی برای امروزی بودن، که یک جور تلاش برای نشان دادن این نکته است که من اگر چه در نوع پوشش با شما فرق دارم اما به اندازه ی شما مستقل و تعیین کننده ی سرنوشت خودم هستم و به مدرنیته ی مخصوص خودم پایبندم و اتفاقا به اندازه ی شما جسور هستم و میدانم در اطرافم چه می گذرد. البته بخشی از گرایش به کافه نشینی واقعا به خاطر کمبود امکانات تفریحی است و اگر امکانات دیگری برای گردهمایی ها آنچنان که در کافه ها برجاست وجود داشت شاید انتخاب این دست از جوان ها هم ورود به کافه ها نبود. چیزی که برایم سوال برانگیز است این است که آیا امکان دارد مثلا در چند سال آینده شاهد کافه هایی باشیم با صاحبان مذهبی؟ پاتوق های کوچک و امن بچه مذهبی ها که بتوانند در آن آدمهایی با تفکرات تقریبا همسان با خود پیدا کنند، قرار های عاشقانه بگذارند و ساعت ها با گروه های کوچک دوستی تشکیل شده از چند جوان شبیه به خود بگویند و بخنند و حظ کنند؟ اصلا انتخابشان این هست که در کنار آدم هایی شبیه خود باشند و مدام افکار شبیه به خود را تایید کنند؟ راستش من فکر میکنم جواب منفی است. به نظرم اگر مثبت بود، تا حالا باید شاهد این چنین کافه هایی میبودیم ولی نیستیم. مساله بودن در فضایی برای تایید شدن نیست. بودن در فضایی برای دیده شدن است و در نهایت پذیرفته شدن است.

در کنار همه ی اینها به نظرم ورود این دست از جوانان به فضای کافه ها اتفاقا کارکردهای فرهنگی خوبی هم میتواند داشته باشد. حداقلش این که آدم ها یاد بگیرند فارغ از تفاوت نظرها و تفاوت های ظاهری همدیگر را بهتر بشناسند و به نکات مشترکی برسند و این شکاف بین بچه مذهبی و غیر مذهبی(البته من اصلا قائل به قطبی کردن این مساله حداقل در کشوری که میدانم اساسا تربیت همه ی ما به مذهب گره خورده است،نیستم) که در سال های بعد از انقلاب(به گفته ی پدر و مادر و اطرافیان که سال های قبل از انقلاب را دیده اند و اغلب می گویند مردم عقاید همدیگر را تحمل می کردند) به وجود آمد را پر می کند. حداقل جایی می شود برای گفتگو و تبادل نظر و عقیده. به نظر من حالا همه مان در هر قطبی که قرار داریم ، به این نتیجه رسیده ایم که باید فارغ از تفاوت در عقاید و ظواهر، از آنچه واقعا باعث میشود پیرو چیزی باشیم یا نباشیم سر در آوریم و جبهه گیری های ناشی از تفکر های قالبی را کمتر و کمتر کنیم. من فکر میکنم علت اصلی گرایش متدین ها به کافه ها انکار و تکذیب همین تفکرهای قالبی(امل بودن، متحجر بودن، وابسته و بله قربان گو بودن) و هجمه هایی است که از سوی نوگرایان به آنها وارد شده است.

سلام اقای دکتر

چقدر حرفهایتان قشنگ بود ! من هم از همان دست جوانهای 3in1 هستم. البته خودم نمیدانستم.  بفکر فرو رفتم و اندکی هم ترس برم داشت یعنی ممکن است روزی من هم چادرازسر بردارم و ای وای من! خدا نکند سپاس بابت تلنگرتان!

آقای دکتر سلام.

شاید کافی شاپ ها هم طراحی یک "فضای گلخانه ای خارج" است که در آن از فضای سنگین بیرون خبری نیست و حس خوشایند این ماجرا هم شاید در این تعلیق و خلسه موقتی است که واقعی یا کاذب به کافه نشینان دست می دهد..... مثلا برای چند لحظه ای خارج هستیم.

سلام و عرض احترام؛

در خصوص مطلبی که مرتبط با کافه زده بودید، چند نکته به ذهن می رسد که در ادامه ارئه می شود؛تقلیل آسیب شناسانه
مطلب شما از حیث اینکه فضای یک کافه را تعریف کنید، بسیار جالب بود اما جای تعجب بود که شما ولنگاری و یا شاید رها شدگی در کافه ها مترادف با تساهل و یا آزادی گرفتید!!! و این در حالی است که کافه به عنوان یک مکان عمومی باید تابع قوانین کشور باشد نه به مانند سفارت یک کشور بیگانه تابع قوانین غیر.

این آسیب است یا خیر؟

نکته دیگر، شما به چند کافه سر زدید و تامل و تعمق فرمودید و سپس نتیجه گرفتید کل جامعه را تقسیم بندی نمودید و نیز سرآخر طعنه ای هم به چادری های متمدن یا امروزی زدید که بله، چون آزاده نامداری آن کار دیگر را کرده است پس این یک رویه و روند است در بین این طبقه و بعد هم عکس مژده لواسانی برای تائید ادعای بالا. استاد جامعه شناس، فارغ از نگاه شما به حجاب یا مذهبیون عرض می کنم اگر قصد دارید کمک کنید و قصد دارید به آسیب شناسی جامعه بپردازید، با عینک سوءگرایی جامعه را تحلیل نکنید. چه خوب بود حضور دختران چادری و بطور کل زنان و مردان متدین را در برنامه های ساجد و یا پایگاه مقاومت و هیئتهای مذهبی که قشری عظیمی است از نگاه شما دور نمی ماند تا قضاوت سطحی و تحلیل بر مبنای با نگاه تقلیل انجام دهید.

مطلب مهم و قابل توجهی است، به خصوص آنکه در محافل خصوصی تر، این چند لایه بودن هویت ما، نمایان تر است.(نماز خوان هایی که ابایی از مصرف الکل ندارند) دیگر نمی توان مرز مشخصی قایل شد بین انسان ها و یا تجدد و تدین رو در انحصار گروه های خاص دید که یا چنین اند و یا چنان. انتخاب گری شاخصه ی اصلی انسان مدرن است و جامعه در حال باز تولید، اشکال جدیدی از زیستن مذهبی، غیر مذهبی و یا ترکیبی از هر دو است... تنها یک نکته، اگر شاخص متدین بودن است و شما تدین رو شامل پایبندی به حجاب می دانید، این پایبندی نمی تواند تنها در جغرافیای وطن باشد و به برداشتن حجاب در خارج از کشور منتهی شود.

سلام آقای دکتر. من دانشجوی دکتری جامعه شناسی هستم. احساس می کنم شما با این نوشته هاتون دارید نقش و روش جدیدی در جامعه شناسی کشور تعریف می کنید و من از این بابت بسیار خوشحالم. خیلی ها با خوندن متن های شما عاشق جامعه شناسی میشن. به تدریج دارم می بینم که دیگران هم از نوشته های شما تقلید می کنن و به سبک و سیاق شما می نویسن. و من این رو به فال نیک می گیرم. امیدوارم در این راه موفق باشید.

سلام وادب با مطلب 3in1موافق نیستم زیاد کلیت داده اید اقشار مختلفی به کافه میروند شاید چون ان رامکان دلچسبی برای وقت گذراندن با رفقا میدانند حتی اونها که زیاد پولدار نیستن مثلا روجهای دانشحو هرماه مبلغی را برای تفریح می گذارند وسعی میکنن اونو در کافه بادوستانشون خرج کنن البته که بهشون حس پولداری دست میده ولی اونها لزوما پولدار نیستن! اینو ازتجربه ای که با بچه هام داشتم میگم

این پست اخرتون 3in1 به نظرم اصلا جالب نبود،دوبار خوندم ،ولی به این فکر کردم که چرا باید متدینین رو از متجددین جدا بدونیم که همچین پرسشی پیش بیاد و کنشهاشون اینقدر زیر ذره بین قرار بگیره .این متن ناراحتشون میکنه وقتی ببینن حتی صدا زدن گارسون و ابراز تمایلشون واسه کف شیر روی کاپوچینو هم زیر ذره بین قرار میگیره .فک میکنم همین رفتارها باعث جدایی ساختگی میشه بین این دو گروه


منبع : کانال تلگرامی دکتر فردین علیخواه 

 @alikhahfardin


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۱
سوشیانت زرتشتی



real


:small_orange_diamond::small_orange_diamond:

فضای مجازی این امکان را به سوژه ها می دهد که از خود شخصیت دیگری را ارائه کنند. شخصیت و چهره ای که شاید هیچ شباهتی با زندگی واقعی فرد نداشته باشد یادمان نرفته آخرین نوشته های قاتل ستایش (دختر هفت ساله) در دفاع از عشق و حرمت زنان بود.

افراد بسیار زیادی هستند که صبح تا شب از حفاظت از محیط زیست، ترافیک ،آلودگی و کمبود آب شکوه می کنند اما در عمل حاضر نیستند یک مسیر کوتاه را با حمل و نقل عمومی طی کنند یا حتی از پرسه زنی های بی هدف با خودروهایشان در سطح شهر دست بردارند. یا اینکه مدام در حال انتقاد از اختلاس و رواج دزدی در جامعه هستند ولی سر کار خود دنبال بهانه ای برای وقت تلف کردن و شانه خالی کردن از مسئولیت خود هستند.

بسیاری هستند که در نوشته و گفتار خود بسیار از حقوق زن،کودکان کار،کارگران و..می گویند اما در عمل و در برخورد با آنها حتی حاضر نیستند کوچکترین احترامی برایشان قائل باشند. این «من» آرمانی که در فضای مجازی به نمایش گذاشته می شود با «من» واقعی که در عمل مشاهده می شود تفاوت بسیاری دارد.

فضای مجازی به عنوان مفر و ضربه گیری برای «وجدان معذب» تبدیل شده است. همانگونه که هر فرد معتادی علت شکست و اعتیاد خود را به یک «رفیق ناباب»نسبت می دهد تا از زیر بار مسئولیت و گناه خود شانه خالی کند، فضای مجازی نیز مکانی است که همه مشکلات را به «دیگری ناباب» نسبت داده و از مسئولیت اجتماعی خود شانه خالی کرده و دیگران را در مقام متهم بنشانیم.

متن بالا رو توی یک گروه تلگرامی بنام ارمغان مغان دیدم و خوشم اومد. واقعا تا کی قراره همه حرف بزنیم و هیچ کاری نکنیم. اینطوری الان پانصد سالی هست که فرهنگمون رو خراب کردیم و هرروز داریم بدترش میکنیم و هیچ نسلی حاضر نیست تغییر رو شروع کنه.

واقعا که : دو صد گفته چون نیم کردار نیست

هرچی میریم جلوتر تازه عمق بعضی از اشعار شعرا و عارفان و نویسندگانی رو که حتی در زمان خودشون یا بعد از خودشون مورد بی لطفی قرار گرفتن رو درک میکنم. گویا این مشکل فقط ظاهرش تغییر میکنه و اصلش در طول سالهای گذشته تا بحال به همین شکل ادامه پیدا کرده، گاهی علت استیصال شخصیتهای نویسندگان رو نمی فهمیدم ولی الان بهتر درک میکنم.

شاید گاهی، کمی تفکر و اراده در جهت تغییر رفتار لازمه حفظ انسانیت در جامعه امروزی ما هست که ما اینکار رو نمی کنیم یا فقط ادای اون رو درمیاریم ولی در حال فرار از تفکر هستیم.

من از امروز می خوام شروع کنم  و شما رو هم دعوت میکنم برای این چالش( لازم نیست پستی در موردش بنویسید البته اگر مایلید حرفی نیست ولی فقط دعوت شدید که کمی فکر کنید و کمی تغییر رو تجربه کنید).

 

 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۹
سوشیانت زرتشتی
Submit Express Local SEO