سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

آخرین مطالب

۶۸ مطلب با موضوع «عمومی» ثبت شده است

پروردگارا

هر روز دعا میکنم که شرمنده آینده نشیم


شرمندگی


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۰
سوشیانت زرتشتی


book


- اگر ۱ جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.
- اگر ۲ جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.
- اگر ۳ جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.
- اگر ۴ جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.
- اگر ۵ جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.
- اگر ۶ جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.
- اگر ۷ جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.
- اگر ۸ جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.
- اگر ۹ جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.
- اگر ۱۰ جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.
- اگر ۱۰۰ جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.
- اگر ۱۰۰۰ جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم میروید...


آرزوی گذشتن از 1000 را برایتان دارم.


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۴:۳۹
سوشیانت زرتشتی


sate5asr


دیشب تصمیم گرفتیم بریم فیلم ساعت 5 عصر رو ببینیم. از اونجایی که مهران مدیری و کارهاش رو در حد نرمال میدونم و دوست دارم هر از گاهی وقت رو با اون بسوزونم به دعوتش برای دیدن فیلم لبیک گفتم. خلاصه توی سینماتیکت اول دو تا بلیط خریدم و چون 2 ساعتی تا سانس سینما زمان بود شروع کردم به مطالعه.

یک دفعه یادم افتاد که ای دل غافل من صندلی هارو رزرو نکردم!!!

این بود که سریع رفتم سراغش، ولی خوب کار از کار گذشته بود و سیستم 2 تا صندلی مجزا با شماره های 18 و 22 برام گرفته بود. کلی ضدحال خوردم. هرچی هم سعی کردم با پشتیبانیشون تماس بگیرم همه خطوط اشغال بود.

ولی از اونجایی که تا آخرین لحظه باید مبارزه کرد رفتم توی سینماتیکت و در سینمایی دیگر همون فیلم رو در سانس دیگر خریدم.

حالا با کلی عجله آماده شدیم و خودمون رو رسوندیم به اونجا و احساس پیروزی هم می کردیم. خلاصه فیلم شروع شد و چشمتون روز بد نبینه:


یک فیلم کاملا سوپر مارکتی با زمینه ایی تکراری از کارهای مدیری مواجه شدیم.


اینا هم تاییدی بر حرف من: ساعت 5 عصر و همینطور چرا اوج‌گیری «ساعت ۵ عصر» ادامه نیافت؟


خیلی حالم گرفته شد و در اولین اقدام مدیری رو در لیست سیاه افرادی که روزی به توصیه اونها فیلمی رو ببینم اضافه کردم. بجاش هم یه تابی خوردیم توی مجتمع و کشف جدیدی کردم و یکم حالم رو خوب کرد و اون هم این بود که بازی جدیدی بنام اتاق فرار اومده با دو شعبه(فلسطین، مجتمع تجاری کوروش) که خیلی شبیه بازی های Doors هست. 


doors


گذاشتمش تو آب نمک تا بتونم به اتفاق دوستان زرنگ برم سراغش ، چون دوست ندارم شکست بخورم.


اگر دوستان عزیز، کسی در این بازی شرکت کرده، به من اطلاع بده و یکم توضیح بده ببینم ارزش رفتن داره یانه!!


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۹
سوشیانت زرتشتی



واقعا الان 3 ساعته من دارم توی گوگل میچرخم، اونقدر امکانات و تنظیمات داره که به نظر من باید بصورت یه درس 3 واحدی تو دانشگاهها تدریس بشه. البته بنظر شخصی خودم بهتره که 2 واحد هم در مقطع کارشناسی ارشد در این مورد باشه تا دانشجو بدونه باید چطوری از این تو در توی گوگل سر دربیاره. 
جدای از شوخی واقعا بنظر من وجود یه واحد درسی که در اون امکانات وب سایتهای مهمی مثل گوگل و مشابه اون رو بطور مختصر توضیح بده لازمه تا بعضی ها از اون اطلاع پیدا کنند. اصلا در مورد همین وبلاگ نویسی خیلی ها اصلا نمی دونن چنین چیزی وجود داره حالا یا از وسطهای راه به جمع اضافه شدن یا کلا بصورت تک دستوری عمل می کنن. همین چند وقت پیش یکی از اقوام رو که شعرهاش رو توی کانالش منتشر میکرد و شاکی بود که بعد از چند روز بخاطر گذاشتن دیگر مطالب شعرهاش زود از تیررس خواننده دور میشه  که بهش راه اندازی یک وبلاگ رو پیشنهاد دادم. چقدر ذوق کرده بود خدایی!!




««« پیتزا گوگل!!! »»»

- الو، پیتزا گوردون؟
- خیر آقا، پیتزا گوگل.
- آه، ببخشید؛ اشتباه گرفتم.
- خیر آقا؛ گوگل اونو خریده.
- بسیار خوب؛ لطفاً سفارش مرا یادداشت کنید.
- بله آقا؛ مثل معمول باشه؟
- معمول؟ مگر شما منو می‌شناسین؟
- طبق برگۀ داده‌های سفارش دهندگان ما، در ۱۲ مرتبۀ پیشین، شما پیتزا با پنیر، سوسیس با لایۀ ضخیم سفارش داده‌اید.
- بسیار خوب؛ این دفعه هم همون باشه.
- می‌توانم پنیر ریکوتا، سبزی شابانک (arugula) با گوجۀ خشک را به شما توصیه کنم؟
- چی؟ من از سبزی‌ها متنفّرم.
- ولی وضعیت کلسترول شما خوب نیست، آقا.
- شما از کجا می‌دونین؟
- شماره تلفن ثابت شما با اسمتان را در راهنمای مشترکین وارد کردیم؛ نتیجۀ آزمایش خون شما در هفت سال گذشته به دست آمد.
- بسیار خوب؛ امّا این پیتزا را نمی‌خواهم! من دارو می‌خورم.
- ببخشید؛ امّا شما داروی خودتان را مرتّب نمی‌خورید؛ از پایگاه داده‌های تجاری ما معلوم می‌شود که شما در چهار ماه گذشته فقط یک بسته سی‌تایی قرص کلسترول را در شبکۀ فروش دارو خریداری کرده‌اید.
- من مقدار بیشتری از داروخانۀ دیگری گرفتم.
- در صورت کارت اعتباری شما ثبت نشده است.
- نقد پرداخت کردم
- امّا طبق صورت حساب بانکی شما، آنقدر وجه نقد برداشت نکرده‌اید.
- من منبع دیگری برای پول نقد دارم.
- این موضوع در اظهارنامۀ مالیاتی شما ذکر نشده است؛ مگر آن که منبع درآمدی داشته باشید که اظهار نکرده باشید.
- به جهنّم!
- متأسّفم آقا، ما این اطّلاعات را فقط به قصد کمک به شما استفاده می‌کنیم.
- کافیه! از گوگل و فیسبوک و تویتر و واتساپ حالم به هم می‌خوره. می‌روم به جزیره‌ای بدون اینترنت، تلویزیون کابلی، که هیچگونه خطّ تلفن موبایل در آنجا وجود نداشته باشه و کسی مراقب من نباشه و جاسوسی منو نکنه.
- متوجّهم آقا، امّا شما ابتدا باید گذرنامۀ خود را تمدید کنید؛ چون ۵ هفته پیش اعتبارش تمام شده است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۱:۴۳
سوشیانت زرتشتی

کتاب

روی داستانش کار می‌کرد، برایش چای بردم. گفت با این یقه‌ی باز چرا خم می‌شوم روی دست‌نوشته‌های او ! حوصله‌ی این حرف‌ها را نداشتم، رفتم بالکن هوایی بخورم. داد زد بیایم تو، انگار همان هنگام مرد داستانش هم به بهانه‌ی آب دادن گل‌ها آمده‌بود بالکن روبرویی. سوگند می‌خورم نمی‌خواستم اتفاق بدی بی‌افتد، موهایم را بستم و سرم را به شستن ظرف‌ها گرم کردم.اما او ستمگرانه با چند جمله‌ی کوتاه و به کمک یک قید ساده‌ی ناگهان مرد داستان را به دردناک‌ترین وضع ممکن در تصادفی کشت. وحشتناک بود، روی کاغذها بالا آوردم. بعد مستخدم خانه در دادگاه اعتراف کرد مرا با مردک بخت برگشته دیده‌است.

 آقای دکتر! او نویسنده‌ی بی‌نظیریست، همین روزها عکس‌ها و نامه‌ها را پیدا خواهد کرد، فکر نمی‌کنید بهتر است وکیل بگیرم؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۶ ، ۰۸:۵۷
سوشیانت زرتشتی

زندگی در واقع یک شوخی است،نه یک امر جدی،اگر آن را جدی بگیرید،آنوقت رنج میبرید،از افکارت رنج خواهی برد،زندگی مانند یک وزنه سنگین می شود و تو زیر بار آن خرد می شوی،آنگاه زندگی تمام نشاط خودش را از دست می دهد،تمام خنده هایش را.
خداوند اندیشید ونخستین اندیشه اش فرشتگان بود . خداوند سخن گفت و نخستین واژه اش انسان بود.


جبران خلیل جبران"


حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۶ ، ۰۸:۱۰
سوشیانت زرتشتی
با سلام خدمت همه دوستای گلم زیاد به تاریخ پست هام نگاه نکنید آخه از یه سرباز چه توقعی دارید. راستشو بخوایید بقول بچه ها صفر ما هم ترکید و الان دیگه 12 ماه خدمت شدیم. یادش بخیر روز اول چه عذابی کشیدم. اما واقعا مثل یه چشم بهم زدن تموم شد. یه دنیا خاطره دیگه برام موند و کلی دوست جدید و خوب. هنوز با خیلی ها در ارتباطم از دکتر مهیار گرفته تا بعضی های دیگه. البته از خوش شانسی منم بود که آموزشی تهران بودم بعد کد پیاده خوردم رفتم شیراز و الانم توی یکی از شهرهای دیگه  دارم انجام وظیفه می کنم(همه پادگانها هتل بود اگرچه تو آخریه یکم بیشتر گیرم). الان داشتم دفتر خاطراتمو می خوندم ،روز اول رو که خوندم کلی خندیدم. چقدر ما از این افسرای آموزشمون پا می خوردیم. اما الان بقیه از ما می خورن.( گهی زین به پشت و گهی پشت به زین) یادمه توی دستشویی های یگان که می رفتیم نوشته بود " غصه نخور هفته اول سخته. به هتل 01 خوش آمدی". یاد مرخصی های بعدازظهر و روز جمعه بخیر. با بچه ها میزدیم بیرون اونم با کله کچل. یادمه خودم قبل خدمت سربازارو که می دیدم میگفتم با چه انگیزه ای با این قیافه یارو  اومده بیرون اما الان میفهمم که اتفاقا سربازه که قدر آزادی و لذت از داخل اجتماع بودن رو درک می کنه. یاد رفتن به پارک جمشیدیه،ساعی،ملت،موزه ها و از همه باحالتر اتوبوس واحدهایی که چون می دونستن سربازیم بلیط نمی گرفتن بخیر. یاد ضد حالهایی که وقتی قرار بود دسته جمعی بریم بیرون بخاطر توی لوحه نگهبانی بودن می خوردیم بخیر. یاد متلکهایی که بهمون گفتنو و گاهی اعصابمونو خرد کردن و گاهی خندوندنمون بخیر. یاد بیرون رفتن با دکتر مهیار و میوه خریدن و تو پارک پیروزی خوردن بخیر. یاد تنبیهایی که بخاطر خندیدن و مسخره بازی درآوردن،می شدیم بخیر. یاد زنگ خونه هارو شب موقع برگشتن به پادگان زدن و در رفتن بخیر. یاد ترس و لرزی که موقع وارد کردن گوشی به پادگان داشتیم بخیر. یاد قلیونها و تیسه زدنهای خیابون پیروزی و چهارراه کوکا بخیر. یاد پیتزا پیکو  و دکه سرباز بخیر. یاد روز آخری که امریه هارو دادن دستمون بخیر.  گریه بچه ها و عکس گرفتنا.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۸۸ ، ۰۸:۲۰
سوشیانت زرتشتی
خدایادریای احتیاج پرسش مرا پاسخی نیست؟
خدایا،خداوندا......ظهور کن،
شهامتم بخش،نیرویم ده
نگاهم کن
رهایم کن
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۸۶ ، ۰۷:۳۳
سوشیانت زرتشتی
وقتی برای اولین بار به زاهدان رفتم با دیدن پلاستیکهای کوچکی که ماده ای مانند سبزی پودر شده درآن بود تعجب کردم. اسم اون بسته ها ناس بود. پلاستیکها بعد از مصرف محتوی آن دور انداخته شده بود. وقتی یکی از اونها رو بو کردم نزدیک بود بالا بیارم( بعد فهمیدم که اون بوی اهک بکار رفته در اون بسته بود) بعد از مدتی وقتی به شهرهای جنوبی استان رفتم با دیدن مردمی که همه هنگام تف کردن خون تف می کردن حسابی ترسیدم. فکر می کردم همه مریض هستند. روی در و دیوارها مثل اینکه خون ریخته باشن و این حاصل آب دهان انداختن افراد روی دیوارها و خیابانها بود. دندانهای جلوی اکثر بومی ها افتاده بود حتی کودکان و روی باقی دندانها جرم قرمز رنگی به چشم می خورد( مثل اینکه وارد شهر آدمخوارهاشدی)  بعد فهمیدم این آب قرمز خون نیست بلکه نوعی مواد خوشبو کننده یا در حقیقت نوعی مخدر پاکستانی بنام پان است. 

 چرا اینها رو گفتم:   
 هنوزداستان مصیبت وبدبختی های اکستازی که هزاران معتاد مفنگی روی دست خانواده ها گذاشت، به آخرنرسیده بودکه چند ماه قبل،سر وکله یک مخدرتوهم زای دیگردربازار ایران وخصوصا درمناطق شرقی پیداشد ؛ مخدری که این بار در بسته های شکیل باعکسهای هنرپیشه های خوشتیپ هندی وپاکستانی به عنوان آدامس ، پاستیل و پودرهایی با طعم نعنا و خوشبوکننده دهان وارد شده است. 
 این آدامسهای مخدر را خیلی راحت می شود مثل سیگار از مغازه ها خرید؛ به طوری که خانواده هایی که تفاوت اکس واستامینوفن را از   هم نمی فهمیدند، عمرا بفهمند آدامسها وخوشبوکننده های پان چیست و تا به خودشان بیایند، آنچه نباید بشود،اتفاق می افتد . خطراساسی این است که این بار طعمه ها، بچه های خردسالی هستند که2آدامس بادکنکی را به زور می چپانند توی دهانشان وآن راتق وتق می ترکانند . لطفا یکی این آژیرخطررا به صدا دربیاورد. اکس،قرص شادی،فراری،میتسوبیشی،گشنیز،happy ، صلیب، تویوتا، سان، یا - با( Ya-ba) ، ع،Speed ،عشق و آتشو... ؛ سروکله اکس وترکیبات آمفتامین که توی بساط موادفروش های شمال شهری ایران پیداشد،هیچ آژیر خطری به صدا درنیامد. اکس با همه مخدرهای دیگر تفاوتی از زمین تا آسمان داشت؛ قرصی در بسته های شیک وخوشرنگ با اسامی توپ... قرص هایی که بین جوانها پخش شده و آدم را خفن میبرد به هپروت؛ منقل و دود و بوی گند و کثافت هم نداشت،بنابراین لابد مثل تریاک،هروئین،کوکائین و... ترسناک نبود .    

 چندی است که نسل چهارم مواد مخدر با عنوان قرص های زیر زبانی(مکیدنی) و آدامس وارد کشور شده است. پان پراگ،راجا،تایتانیک،پان عربی،ملوان زبل،ناس خارجی،پان پاکستان ،ویتامین،پان اسفناج و گوتکا مواد مخدری است که جدیدا در غالب آدمس وارد ایران شده است. فروش ماده پان پراگ که به عنوان خوشبو کننده دهان و به اشکال گوناگون مانند آدامس و پاستیل در استانهای جنوب شرقی کشور به ویژه در سیستان و بلوچستان آغاز شده است مخدری است که علاوه بر زمینه سازی بروز سرطانهای دهان ،حنجره و لثه،در دستگاههای تنفسی و قلب و عروق مصرف کنندگان ایجاد عارضه کرده و تعادل رفتاری و حرکتی آنها را بشدت مختل می کند که با توجه به این عوارض خطرناک جسمی و روانی ،ستاد مبارزه با مواد مخدر نسبت به ان بشدت هشدار می دهد. 

 این آدامسهای مخدر در همه سوپر مارکتهای معمولی به فروش می رسد و با توجه به شکل آن و بی توجهی خانواده ها نیمی از دانش آموزان استانهای شرقی و قسمتهایی از آذربایجان به این مواد معتاد شده اند. این مواد در بسته های دو در سه و مانند نمکهای رستورانی عرضه می شود و قیمت آن از 50 تومان تا 300  تومان متغیر است. گرمای حاصل از واکنش مواد در دهان تصور اشتباه انرژی زایی را در افراد ایجاد می کند و افراد را به سمت مصرف بیشتر سوق می دهد. آهک موجود در این مواد بیش از هر چیزی به لثه و دندانها آسیب می رساند. پان پراگ همان مخدر ناس است که در دسته مخدرهای توهم زا قرار می گیرد.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۸۶ ، ۲۲:۳۱
سوشیانت زرتشتی
خیلی حواستون باشه هم خانمها هم اقایون. مطمئنا شما هم در مورد مصرف  قرص که به تازگی بین جوونها باب شده چیزهایی شندید یا خودتون دیدید و می دونید.. اگر هم نمی دونید حواستون به خودتون و خواهر و برادر کوچیکتون باشه که مثل فندک و سیگار توی جیب اکثر جوونها الان پیدا میشه( گفتم فندک و سیگار صد رحمت به انها). 

قدیما همین طور که از توی کوچه راه میرفتی بوی سیگاری(حشیش)  میومد و گُله به گُله جوونها بودن که جوونیشون رو دود میکردن.اما الان بخاطر اینکه قرص اثر بیشتری داره و بو هم نداره از این داروهای آرام بخش استفاده میکنند که هم بین خانمها رواج پیدا کرده هم بین آقایون. اثرات فوقالعاده مخربی هم روی اعصاب داره و بعد از مدتی مصرف، اعتیاد بوجود میاره که از مواد مخدر هم بدتره و در نهایت بیماریهایی مثل پارکینسون و...و سرانجام به بیمارستان ....یا تیمارستان ختم میشه.

اسم رایجترین این قرصها رو می نویسم که حواستون به خودتون و اطرافیانتون باشه:

ترامادول- بایو مادل 

عوارضش هم :

بی خوابی طولانی، خشکی دهان، کندی حرکت، بی حالی،...


سعی کن چیزی را که دوست داری به دست بیاوری ، وگرنه مجبور خواهی شد چیزی را که بدست آورده ای دوست داشته باشی...

این جمله بالا که در مورد من کاملا درست هست امیدوارم شما اینطور نباشید.خیلی برام گرون تموم شد وقتی اون پیام کوتاه رو گرفتم. تازه فهمیدم خیلی بی اراده و خام هستم. هنوز خیلی بی فکرم که نتونستم درک کنم یکسال از عمرم رو الکی تلف کردم. اونم مثل من بود با این فرق که نتیجه زحمتی رو که کشید گرفت با اینکه خیلی پایین تر از من بود. نمی دونم الان که فکر می کنم می بینم دیگه مثل پارسال شوق و شور ندارم و این اولین اثرات منفی این شکست هست.  یکماهی بود که توی این حال و هوا بودم تا اتفاقی سری زدم به وبلاگ سیو شده یکی از دوستام رو سیستم. یکدفعه به چند تا جمله رسیدم. یکیشون خیلی از نظر معنا و اثر محکمتر و استوارتر بود. خوندم و فکر کردم که من دقیقا توی این یکسال مصداق کاملی از این جمله بودم. پایین اون پست نوشته بود ( امام علی علیه السلام)از امروز تصمیم گرفتم که درست بشم امیدورام توی این مدت اندک باقی مونده بتونم جبران اشتباه پارسال رو بکنم. 

حداقل زحمت ناکافی پارسال امسال یکم کارم رو راحتر می کنه.شما هم به این جمله خوب دقت کنید:

خردمند به کار خویش تکیه میکند و نادان به آرزوی خویش.        امام علی (ع)

البته چیزی هم هست که همیشه و در برابر شکستها به ذهن من خطور میکنه!! هیچ قطره ای بدون خواست خدا رو زمین نمی افته و هیچ برگی از درخت جدا نمیشه، پس شکست من یا در نتیجه تنبیلی و بی اراده بودن خودم بوده  یا خواست خدا که حتما خیری در اون بوده!!اما هیچ وقت نتونستم مرز این دوتا رو درک کنم که کی از تنبلی من بوده و کی خواست خدا ؟یه چیز دیگه امروز اسکناس 2000 تومنی رو که دادم به تاکسی 3تا 500 تومنی بهم پس داد که روی هر سه تاشون سه علامت از بی فرهنگی به چشم می خورد.از همه بدتر مهر تبلیغاتی یک سرهنگ نیروی انتظامی بود که علاوه بر اسم وفامیل نوشته بود کارشناس عالی تصادفات......اون دوتای دیگه هم جملاتی روش بودکه زیاد مودبانه نبود.این واقعا زشته!! تا حالا پول کشورهای دیگه رو دیدید که روش چیزی نوشته باشن. من نمی دونم چرا این صدا و سیما هیچ کار مثبتی در این زمینه انجام نمی ده.

۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۸۶ ، ۰۶:۴۰
سوشیانت زرتشتی
Submit Express Local SEO