سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۲ ق.ظ

۰

طلا

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۲ ق.ظ

طلا


ساعت 8 شب بود و گردش چراغ های گردان قرمز خودروی نیروی انتظامی رقص نوری به سبک فیلمهای جنایی و ژانر ترسناک توی راهروی ساختمان ایجاد میکرد. ساختمان نوساز بود و مشخص بود که از مصالح خوبی ساخته شده است و به قول معروف استخوان دار یا پدر و مادر دار است. البته با توجه به بافت منطقه خیلی هم لوکس و بروز نبود. بین دو تا از میله های نرده جلوی بالکن طبقه دوم فاصله ایی بود که نشان از خم کردن میله ها با استفاده از زور دیده می شد. 

افسر پلیس نگاهی به اطراف خانه انداخت و پرسید چیزی به غیر از طلاها و پول نبرد ه اند. زن که کمی رنگ پریده بود و معلوم بود گریه کرده است گفت: نه؟

ولی من نمیدونم چطور جای اونها رو پیدا کردن؟!! 

مطمئنم آشنا بوده که یه راست رفته سراغ طلاها. وگرنه عقل جنم به جایی که من اونارو قایم کرده بودم نمیرسید.

حتی خودمم اگر جای دزد بودم فکر نمیکردم کسی طلاهاشو بزاره تو پایه روشویی دستشویی جناب سروان.

الان باید چیکار کنم. شما انگشت نگاری نمی کنید و.....

افسر  صحبت های زن رو قطع کرد و گفت اگر به کسی شک دارید باید بیاید کلانتری و ازون شکایت کنید.

زن گفت: نمیدونم حتما آشنا بوده که فقط اونا رو برداشته اونم خیلی زود پیدا کرده تو 2 ساعتی که من رفتم بیرون، ولی نمی تونم اسم کسی رو هم بگم!!

افسر پلیس گفت: ما از این موراد زیاد می بینیم، به احتمال زیاد اینم طلایاب داشته، دیگه دزدا هم با تکنولوژی کار میکنن، حالا شما طلاهارو هر جای می خوای قایم کن، تو نیم ساعت پیداش میکنن.

.

.

.

********************************

زن خسته از کلانتری برگشت و همش تو فکرش این بود که سالها از خوشی هاش زد تا بتونه طلا بخره. دیگه تو مجالس چیزی برای انداختن نداره. تازه کل پس اندازش رفت.

احساس سنگینی میکرد ولی خوابش نمی اومد. نشست روی مبل و تلویزیون رو روشن کرد. چند تا کانال عوض کرد و روی کانالی که داشت یه آهنگ غمگین پخش میکرد ایستاد.

بعد از تموم شدن آهنگ اعلان پخش پیام بازرگانی اومد به مدت 3 دقیقه و با پخش اولین تبلیغ، هر حرف اون مثل خنجری روح اون خراش میداد:


طلایاب مدل 6562، گنج یابی پر قدرت ، با قابلیت شناسایی فلزات مختلف، مناسب برای کشف آثار باستانی............


زن همینطور داشت می دید ولی دیگه چیزی نمی شنید، حالتی بین عصبانیت و .....



پ.ن: واقعا هر وقت که این پیام های بازرگانی رو میبینم احساس می کنم دارن وسایل و ابزار دزدی می فروشن حالا یا برای دزدی از خونه های مردم یا فرهنگ و هنر یک ملت



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۳
سوشیانت زرتشتی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Submit Express Local SEO