سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

سه شنبه, ۶ دی ۱۳۸۴، ۰۵:۴۲ ق.ظ

۳

آنچه در ملکوت مقدر نشده باشد، در هیچ کجا رخ نخواهد داد.       
ایمانی که دل و جراًت نیاورد ایمان نیست.        
هیچگاه زیر پایت را نگاه نکن، در غیر اینصورت نمی جهی!        
پیش از سحر تاریک است . اما تا کنون نشده که آفتاب طلوع نکند، پس به سحر اعتماد کنید.        
خودخواهی، راهها را مسدود و خیر و خوشی را دور می کند. حال آنکه هر اندیشهً مهرآمیزِعاری از خودخواهی، نطفه موفقیت را در خود می پروراند.        
آنچه در حق دیگران می کنید، همانا برا‍ ی خود می کنید زیرا کارهایتان به خودتان باز خواهد گشت.
   
بیشتر مردم زندگی را پیکار می انگارند . اما زندگی پیکار نیست، بازی است. هر چند بدون آگاهی از قانون معنویت نمی توان در این بازی برنده شد و پیروز بود، و عهد عتیق و عهد جدید ، با وضوحی شگفت انگیز قواعد این بازی را بیان می کنند.  زندگی ، بازی بزرگ دادو ستد است. زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد. یعنی هر آنچه از آدمی در سخن یا عمل آشکار شود یا بروز کند به خود او باز خواهد گشت، و هر چه بدهد باز خواهد گرفت. اگر نفرت بورزد ، نفرت به او باز خواهد آمد. و اگر عشق ببخشد ، عشق خواهد ستاند. اگر انتقاد کند، از او انتقاد خواهد شد و...

همچنین آموخته اند که قوهً تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد .هر آ نچه آدمی در خیال خود تصویر کند – دیر یا زود – در زندگیش نمایان می شود.برای پیروزی در بازی زندگی باید نیروی خیالمان را آموزش دهیم .کسی که به قوهً تخیل خود آموخته باشد که تنها نیکی را تصویر کند و ببیند، خواهد توانست به همه مرادهای بحق دلش - خواه سلامت وخواه ثروت و خواه محبت و خواه دوستی و خواه بیان کامل نفس ، و یا هر آرمان بزرگ دیگر- برسد. 

چند نکته از کتاب چهار اثر نوشتهً فلورانس اسکاول شین
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۴/۱۰/۰۶
سوشیانت زرتشتی

نظرات  (۳)

سلام...ببخشید نظرت را دیر خوندم....
راستی پست بالایی که گفتی اشکالی نداشت خودم نظر دهیدش را بسته بودم...
اگه تونستی یه سر بهم بزن قالب را عوض کردم
سلام....آره بابا ایرانی ها هم قوانین میفهمن چیه!!!
موفق باشی
سلام........پست قبلت عالیه.....کلی امید میده به ادم.......
Submit Express Local SEO