سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

پنجشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۸۴، ۰۶:۳۲ ق.ظ

۸

می دونی؟

پنجشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۸۴، ۰۶:۳۲ ق.ظ
می دونی؟ یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشی منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید.. تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی.. بهت می گم چشماتو می بندی؟ میگی اره بعد چشماتو می بندی ... بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟ می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.. یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن.. می دونی؟ می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق..بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی.. تو داری قصه می گی.. من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش.. حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی.. تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم.. می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم.. می بینی دیگه نفس نمی کشم.. چشماتو باز میکنی می بینی من مردم.. می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن.. از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم.. مردن خوب بود ارومه اروم... گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیاااا بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی.. گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه.. دل روح نازکه.. نشکونش خب؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۴/۱۱/۱۳
سوشیانت زرتشتی

نظرات  (۸)

سلام
موفق باشین.
سلام
بابا ای ول .
خودتی نه ببخشید خودتونید.
ممنون از راهنماییتون
موفق باشین.
سلام.
خوش اومدی به وبلاگم.
باید بگم که نوشته های من اونقدرها هم خوب نیستن ولی دوستای خوب و مهربون زیاد دارم که گاهی بهم سر میزنن و منو شرمنده می کنن.

ولی تعجبم از اینه که وبلاگ شما به این زیبایی و با این همه نوشته های باحال چرا اینقدر کم نظر داره؟ حیف نیست ؟
منم شما رو لینک می کنم و بهتون می گم که خوش اومدید به جمع همسایه های مهربون من.

پست جدیدتون هم خیلی قشنگه ... حس مرگ یه جوری شیرینه واسه من.

بازم میام. بای.
نه بابا حواسم هست ... اما در مورد هامون ... اگه آرزویی که کردی برآورده بشه و بتونی همه فیلمهای خوب دنیا رو ببینی .... هامونم می شناسی .... هامون همین کاری رو کرد که این قهرمان داستان تو کرد .... روی یه سنگ سفید و خوشگل.....
واقعا عجیبه ...یعنی تو هامون رو ندیدی! ... پسر یه جای کارت می لنگه!.... شوخی بود البته .... نمی دونم چرا فکر می کنم همه باید فیلمایی که دوستشون دارم دیده باشن.... به هر حال هامون یه کار درجه یک ایرانی هستش .... اگه بخوام انتخاب کنم توی فیلمای ایرانی این بی هیچ شکی اولیه.... جزو اولین کارای داریوش مهرجویی.... با بازی خشرو شکیبایی و بیتا فرهی .... اگه می خوای بسوزی این فیلمو ببین!
واقعا عجیبه ...یعنی تو هامون رو ندیدی! ... پسر یه جای کارت می لنگه!.... شوخی بود البته .... نمی دونم چرا فکر می کنم همه باید فیلمایی که دوستشون دارم دیده باشن.... به هر حال هامون یه کار درجه یک ایرانی هستش .... اگه بخوام انتخاب کنم توی فیلمای ایرانی این بی هیچ شکی اولیه.... جزو اولین کارای داریوش مهرجویی.... با بازی خشرو شکیبایی و بیتا فرهی .... اگه می خوای بسوزی این فیلمو ببین!
رفیق ... این چی بود نوشتی تو آخه ... نمی گی ما هم اهل توهمیم می زنه به سرمون... نمی گی ما هم دلمون هوس می کنه روی سنگای سفید کف اتاق دراز بکشیم... ... نمی دونم چرا نوشته اثیریتو خوندم یاد هامون افتادم... دیدیش .... آتیشت زده؟
بابا این حرفا رو که به همه نمی گن آخه....
Submit Express Local SEO