سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۸۶، ۰۵:۳۴ ق.ظ

۴

سلامی دوباره

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۸۶، ۰۵:۳۴ ق.ظ
یه سلام بهاری نثار دلهای همیشه بهار نمی دونم چرا بعد این همه دوری دوباره به فکر خط خطی کردن صفحه قشنگ روبه روتون افتادم.راستشو بخواین از آخرین باری که چیزی نوشتم باید یه دو سالی گذشته باشه دوسالی که برام مثل یه جهنم بود. اما خدا رو شکر حالا دیگه ازاون برزخی که بهش گرفتار بودم رها شدم . بیشتر این رهایی رو هم مدیون بر وبچزآقا و مرد ورودی 82 از جمله همین امیر خان خودمون هستم.گروهی که سه سال از عمرمون رو زیر سقف یه خوابگاه با اونا گره زده بودیم.بچه های گلی که نظیر اونا رو تو هیچ گلخونه ای نمیشه پیدا کرد.آرزو می کنم هر جا هستنن خوب و خوش و خرم باشند وگفتار و پنداروکردارشون همیشه نیک بمونه.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۶/۰۱/۱۹
سوشیانت زرتشتی

نظرات  (۴)

لحظه دیـــدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفکانم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل !
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است
انشاالله که همیشه شاد باشید .
۰۳ ارديبهشت ۸۶ ، ۰۶:۳۴ سید محمود پناهی
سلام به همشهری عزیزم
وبلاگت زیبا بود.وقت کردی یه سری هم به من بزن.
سلام
امید وارم سال خوی داشته باشین همسایه
مطالب زیبایی بود
موفق باشین
فقط یه چیز آدم نباید همیشه واسه اینکه به همسایه سر زنه منتظر دعوت باشه
Submit Express Local SEO