سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

سرگیجه های بعد از شراب( غرب زدگی ام آرزوست)

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

پیام های کوتاه

طبقه بندی موضوعی

نویسندگان

چهارشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸، ۰۸:۲۰ ق.ظ

۱

بلاخره صفر منم ترکید

چهارشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸، ۰۸:۲۰ ق.ظ
با سلام خدمت همه دوستای گلم زیاد به تاریخ پست هام نگاه نکنید آخه از یه سرباز چه توقعی دارید. راستشو بخوایید بقول بچه ها صفر ما هم ترکید و الان دیگه 12 ماه خدمت شدیم. یادش بخیر روز اول چه عذابی کشیدم. اما واقعا مثل یه چشم بهم زدن تموم شد. یه دنیا خاطره دیگه برام موند و کلی دوست جدید و خوب. هنوز با خیلی ها در ارتباطم از دکتر مهیار گرفته تا بعضی های دیگه. البته از خوش شانسی منم بود که آموزشی تهران بودم بعد کد پیاده خوردم رفتم شیراز و الانم توی یکی از شهرهای دیگه  دارم انجام وظیفه می کنم(همه پادگانها هتل بود اگرچه تو آخریه یکم بیشتر گیرم). الان داشتم دفتر خاطراتمو می خوندم ،روز اول رو که خوندم کلی خندیدم. چقدر ما از این افسرای آموزشمون پا می خوردیم. اما الان بقیه از ما می خورن.( گهی زین به پشت و گهی پشت به زین) یادمه توی دستشویی های یگان که می رفتیم نوشته بود " غصه نخور هفته اول سخته. به هتل 01 خوش آمدی". یاد مرخصی های بعدازظهر و روز جمعه بخیر. با بچه ها میزدیم بیرون اونم با کله کچل. یادمه خودم قبل خدمت سربازارو که می دیدم میگفتم با چه انگیزه ای با این قیافه یارو  اومده بیرون اما الان میفهمم که اتفاقا سربازه که قدر آزادی و لذت از داخل اجتماع بودن رو درک می کنه. یاد رفتن به پارک جمشیدیه،ساعی،ملت،موزه ها و از همه باحالتر اتوبوس واحدهایی که چون می دونستن سربازیم بلیط نمی گرفتن بخیر. یاد ضد حالهایی که وقتی قرار بود دسته جمعی بریم بیرون بخاطر توی لوحه نگهبانی بودن می خوردیم بخیر. یاد متلکهایی که بهمون گفتنو و گاهی اعصابمونو خرد کردن و گاهی خندوندنمون بخیر. یاد بیرون رفتن با دکتر مهیار و میوه خریدن و تو پارک پیروزی خوردن بخیر. یاد تنبیهایی که بخاطر خندیدن و مسخره بازی درآوردن،می شدیم بخیر. یاد زنگ خونه هارو شب موقع برگشتن به پادگان زدن و در رفتن بخیر. یاد ترس و لرزی که موقع وارد کردن گوشی به پادگان داشتیم بخیر. یاد قلیونها و تیسه زدنهای خیابون پیروزی و چهارراه کوکا بخیر. یاد پیتزا پیکو  و دکه سرباز بخیر. یاد روز آخری که امریه هارو دادن دستمون بخیر.  گریه بچه ها و عکس گرفتنا.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۸/۰۲/۲۳
سوشیانت زرتشتی

نظرات  (۱)

خسته نباشید
مطالب جالبی دارید
تبادل لینک میکنید

فقط با رنک بالای 1 یک تبادل میکنم
مرکز دانلود برنامه وکرک
http://www.tafrihi.ir

اخباربازیگران هالیوود وایران
http://blog.tafrihi.com

-----------------
اینها با هر رنکی

جدیدترین عکس های خنده دار
http://fun.tafrihi.com

جدیدترین اس ام اس
http://sms.tafrihi.com

خبر بدید

بای

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Submit Express Local SEO